نژاد الف ها در ارباب حلقه ها
الف ها اولین نژاد از فرزندان ایلوواتار تلقی میشوند که به همین خاطر به عنوان نخستزاده نیز شهرت دارند. الفها از دو نژاد دیگر متمایز میشوند که شامل مردان و دورفها هستند، به خصوص به خاطر جاودانگی که الف ها داشتند.
اطلاع رسانی: رمان میتراکانا در حال نهایی شدن برای انتشار است و بعد از تغییر ظاهری سایت، منتشر خواهد شد
الف ها اولین نژاد از فرزندان ایلوواتار تلقی میشوند که به همین خاطر به عنوان نخستزاده نیز شهرت دارند. الفها از دو نژاد دیگر متمایز میشوند که شامل مردان و دورفها هستند، به خصوص به خاطر جاودانگی که الف ها داشتند.
تقریباً در همان زمانی که واردا، یعنی ملکه والیر، به تلاش خود در ایجاد ستارگان پایان داد، الفها توانستند در کنار دریاچه کویوینن از خواب بیدار شوند. اولین چیزهایی که مشاهده کردند ستارهها بودند و از این به بعد تصمیم داشتند آنها را بپرستند. اولین صدایی که شنیدند جاری شدن آب، سر و صدا و پاشیدن آب روی سنگها بود.
آنها سپس سخنرانی کردند و خود را کوئندی یعنی جزئی از الفها نامیدند. ملکور به عنوان نخستین کسی شناخته میشد که از آنها باخبر شد و باعث شد ارواح شیطانی در میان آنها بچرخند. زمانی که یک گروه کوچک در بیرون از اجتماع الف ها سرگردان بودند، اغلب به طور نامعلومی ناپدید میشدند. باور بر این است که ملکور ممکن است آن ها را دزدیده و اورکها را با الفهایی که دزدیده، با سال ها شکنجه ساخته باشد.
اگرچه در ابتدا الفها از اورومه هراس داشتند، اما اصیلترین آنها به چشم دیدند که او سوارکار تاریکی نیست، همانطور که مدعی این دروغها ملکور بود. نور آمان در چشم و صورتش بود و به سوی او روانه شدند. پس از گذراندن مدتی در بین الفها (کوئندیها)، اورومه به والینور برگشت و با والار به شورا پرداخت. به توصیه ایلوواتار، مانوه، پادشاه والار، مصمم شد که باید به نبرد ملکور بروند تا از الفها در مقابل او محافظت کنند و جنگ قدرتها را شروع کنند. پس از یک نبرد بزرگ و محاصره برضد اوتومنو، که خود آردا را را متحول کرد، ملکور اسیر شد و به زندان ماندوس انداخته شد. سپس والارها که از نتیجه راضی بودند، الفها را به والینور احضار کردند و به دنبال معاشرت با آنها بودند، آنها گرفتار زیبایی الفها شدند.

به اصرار اورومه، بسیاری از الفها (به خصوص اقوام اینگوه، فینوه و الوا ) موافقت خود را اعلام کردند. ولی بعضی دیگر که از این پس آواری (شاخه ای از الف ها بودند) نامیده میشوند، گفتند که الف های آواری نور ستارهها و فضاهای وسیع سرزمین میانه را ترجیح میدهند. بنابراین الفها ابتدا جدا شدند. در طول سفر به بلگیر (Belegaer)، به تدریج تعداد الفها رو به کمتر شدن رفت، زیرا گروههای گوناگون دور شدند. برخی از تلریها (همنوعان Elwë) از گذر از کوههای مه آلود امتناع کردند و تحت رهبری لنوه (اولین رهیر ناندورها) در آندوین (Anduin) مستقر شدند که بعداً Nandor خوانده شد. سپس Elwë یا همان الوه (نام باستانی پادشاه تینگول) غیب شد، و با ناامیدی بقیه تلریها (سومین قبایل الف ها بودند) پشت سر ماندند، در حالی که نولدور و وانیار از جزیرهای برای ساخت کشتی بهره بردند و سرانجام آمان و والینور را پیدا کردند.
پس از گذشت چندین سال، اورومه برای جستجوی الف های تلری (Teleri) برگشت. بعضی، تحت رهبری الوه، خود را تسلیم کردند. دیگران به جستجوی Elwë ادامه دادند. برخی دیگر، تحت دستور کیردان، ماندند زیرا در آن زمان به اوسه و دریا اختصاص داده بودند. تلریهایی که ماندن را برگزیدند، سیندار خوانده میشدند. الوه که به خاطر افسونش با ملیان به خواب رفته بود، برگشت تا ادعای ربوبیت کند و آنها را در دوریات ساکن کند. با این وجود، نولدورها و برخی از تلریها شهرهای بزرگ تیریون و آلکوالونده را در آمان ساختند. وانیار در والیمار مستقر بودند، چرا که آنها به والارهای خویشاوندان نزدیکتر بودند.

پنج نبرد بزرگ در بلریاند انجام شد. نبرد اول نتیجه حمله ملکور به کیردان و الوه بود. اگرچه الفها موفق شدند با پیروزی در مقابل حمله ملکور مقاومت کنند، ولی ملکور اساساً سلطنت کامل بلریاند را به دست گرفت. پس از برگشت ناگهانی و غیرمنتظره نولدورها، نتیجه جنگ در داگور نویین گیلیات (نبرد زیر ستارگان) برعکس شد. نبرد سوم (” داگور آگلارب “) وقتی اتفاق داد که ملکور تلاش ناموفقی برای ویرانی الفها کرد و از آنگباند بیرون آمد. این تنها به محاصره هوشیارانه آنگباند منجر شد. مورگوت در جنگ بعدی، داگور براگولاخ یا همان شعلههای ناگهان، موفقتر بود، که به مرگ بسیاری از شاهزادگان الف، از جمله فینگولفین، یعنی پادشاه عالی الف های نولدور، منتهی شد. و در نهایت محاصره شکسته شد. چندین دهه بعد، مائدروس، پسر بزرگ فئانور، در نبرد Nirnaeth Arnoediad ضد حمله کرد. اگرچه در ابتدا بسیار موفقیتآمیز به نظر میرسید اما جزر و مد علیه الفها بازگشت و با ویرانی هیتلوم پایان یافت. نیم قرن بعد نگذشته بود که گوندولین، یعنی آخرین سنگر واقعی نولدورها، نابود شد (که در اتفاقات کتاب سیلماریلیون و کتاب سقوط گاندولین شاهدش بودیم). همچنین دوریات که عنوان مرکز قلمرو سیندارین را داشت، از طریق گروهی از دورفها غارت شد. که این اتفاق آغاز کشمکش دورف ها و الف ها برای هزاران سال شد.

در این مدت الفها فهمیدند که چگونه انسان ها برای جانشینی آنها قیام میکنند و سائورون از اشتیاق آنها برای سرزمینهای بیمرگ سوء استفاده کرد(اتفاقات نومنور و سقوط آن توسط والار). با این وجود الفها متوجه این فریب شدند و سائورون را نادیده گرفتند و او سپس علیه آنها نبرد کرد. تا پایان عصر سوم بود که حلقه یگانه ویران شد و در همان زمان سه حلقه الف ها را خدشه دار کرد. در سالهای بعد، آخرین الفها از طریق دریا به والینور رفتند، مأموریت آنها برضد سائورون کامل شد و دیگر به سرزمین میانه بازنگشتند. در دوران چهارم و فرمانروایی انسان ها، الفهای باقیمانده در سرزمین میانه سرانجام محو شدند و از بین رفتند، زیرا الف ها در دوران چهارم به جز جزیره آمان در جای دیگری از آردا زنده نمیمانند.
الف ها علاوه بر اینکه زیباتر از انسان ها بودند، عموماً قد بلندتری نیز داشتند. رنگ موی آنها متفاوت به نظر میرسید. ولی قوانین اساسی این بود که نولدورها عموماً موهای تیره، وانیار طلایی و الف های تلری موهای نقرهای یا تیره داشتند. توصیف چشمان آنها معمولاً به رنگ خاکستری یا آبی بود. زندگی آنها از زمان لقاح آغاز میشد تا زمان تولد، و اگرچه ذهن آنها در زندگی بسیار زودتر از نژاد انسان ها تیزتر شد اما بدن آنها کندتر رشد پیدا کرد.

آنها در حدود یک قرن به طور کامل رشد میکردند. آنها به طور معمول تنها یک بار در زندگی خود ازدواج میکنند و فرزندان آنها اینطور به نظر میرسید که اغلب کم بودند. متمایزترین ویژگی آنها از نژادهای فانی این واقعیت بود که آنها جز افرادی بودند که نسبت به سن یا بیماری آسیب ناپذیر شناخته میشدند. اگر با شمشیر به قتل نمیرسیدند تا آخر دنیا زندگی میکردند. بر خلاف مردانی که ارواح آنها پس از مرگ بدنشان آردا را ترک کردند، روح الفها تا پایان به آردا محدود میشد.
نژادهای دیگر اغلب از چیزهایی صحبت میکردند که مربوط میشد به “جادوی الف” یا از اشیایی که الف ها ساخته بودند که گویی حاوی افسون هستند. نامعلوم است که چقدر صحیح است که هنرها و صنایع دستی الوی را جادو یا طلسم مینامیدند. خود الفها تنها زمانی از این کلمات استفاده میکردند که در تلاش بودند سادهسازی کنند یا توضیح دهند که چگونه به نظر میرسد چیزهای الفیساخت دارای کیفیت خاصی هستند و هیچ نژاد دیگری قادر نبود به آن دست یابد. الفهای قدرتمند اینطور به نظر میرسیدند که بر طبیعت و عناصر کنترل دارند، لباسهایشان طوری بود که انگار با نور خودشان میدرخشند. افراد کمتر تحصیل کرده قادر نیستند این اثرات را شرح دهند، بنابراین آنها را به سادگی جادو میخواندند.