بیوگرافی فریدون پوررضا
وقتی صحبت از موسیقی اصیل و فولکلوریک شمال ایران به میان میآید، بدون شک یکی از اولین نامهایی که در ذهن هر شنوندهای نقش میبندد، نام فریدون پوررضا است. هنرمندی که با صدای گرم، دلنشین و پر از بغض خود، توانست روح شالیزارها، جنگلهای مهآلود و رنج و شادی مردم گیلک را به گوش تمام ایرانیان برساند. فریدون پوررضا تنها یک خواننده ساده نبود؛ او یک پژوهشگر، یک راوی و یک محافظ بزرگ برای فرهنگ و هنر بومی خطه شمال کشور محسوب میشد. در این مقاله قصد داریم به بررسی کامل و جامع بیوگرافی فریدون پوررضا بپردازیم و ابعاد مختلف زندگی شخصی، هنری و دستاوردهای بینظیر او را زیر ذرهبین قرار دهیم.
بسیاری از افراد او را با تیتراژ جاودانه سریال پس از باران به یاد میآورند؛ صدایی که همچون یک لالایی کهن، همزمان آرامشبخش و رازآلود بود. اما مسیر زندگی این استاد بزرگ بسیار فراتر از یک تیتراژ تلویزیونی است. او سالها در روستاها و مناطق مختلف گیلان سفر کرد تا ملودیهای فراموش شده را سینه به سینه جمعآوری کند و به آنها جانی دوباره ببخشد. اگر شما هم از علاقهمندان به موسیقی نواحی ایران هستید و میخواهید با یکی از ستونهای اصلی موسیقی گیلان بیشتر آشنا شوید، تا انتهای این مقاله جذاب با ما همراه باشید تا برگهای دفتر زندگی این استاد بیبدیل را با هم ورق بزنیم.
سن فریدون پوررضا
بررسی سن فریدون پوررضا و مسیر تکامل او در دهههای مختلف زندگی، به ما نشان میدهد که چگونه یک استعداد ناب در گذر زمان به پختگی میرسد. فریدون پوررضا در تاریخ ۳ مهر ۱۳۱۱ خورشیدی چشم به جهان گشود و در نهایت پس از یک عمر تلاش بیوقفه برای اعتلای هنر این مرز و بوم، در تاریخ ۲۳ فروردین ۱۳۹۱ و در سن ۸۰ سالگی دار فانی را وداع گفت. هشتاد سال زندگی پربار او، گنجینهای از تجربهها، سفرها و آموختنها بود.
اگر بخواهیم سن و سال او را در ایستگاههای مهم زندگیاش بررسی کنیم، میبینیم که او از همان دوران کودکی و نوجوانی با موسیقی و آواز درگیر بود. در اوایل دهه بیست زندگیاش، زمانی که بسیاری از جوانان در پی یافتن مسیر خود هستند، او با جدیت به یادگیری ردیفهای آوازی نزد اساتید بزرگ مشغول شد. در سن ۲۸ سالگی (سال ۱۳۳۹) توانست رتبه اول آزمون خوانندگی رادیو گیلان را کسب کند و رسماً وارد دنیای حرفهای موسیقی شود. این سن برای او یک نقطه عطف بزرگ بود، چرا که مسیر زندگیاش را برای دهههای آینده تثبیت کرد.
رسیدن به دوران میانسالی برای استاد پوررضا، همراه با تعمیق نگاه او به موسیقی بود. او در این سنین دیگر تنها یک مجری و خواننده نبود، بلکه به یک پژوهشگر تمامعیار تبدیل شده بود که به دنبال ریشهها میگشت. اوج شهرت ملی او در سراسر ایران، در اواخر دهه شصت زندگیاش و با خواندن موسیقی سریال «پس از باران» در سال ۱۳۷۹ رقم خورد. این موضوع نشان میدهد که هنر واقعی هرگز محدود به سن و سال جوانی نیست و یک هنرمند میتواند در آستانه هفتاد سالگی، چنان اثری خلق کند که تمام نسلها را شیفته خود سازد. هشت دهه زندگی استاد پوررضا، نماد بارز اصالت، تداوم و عشق به فرهنگ بومی بود.
قد فریدون پوررضا
در دنیای جستجوهای اینترنتی برای چهرههای سرشناس، بررسی ویژگیهای ظاهری همواره یکی از دغدغههای طرفداران است. با این حال، وقتی درباره قد فریدون پوررضا صحبت میکنیم، باید در نظر داشته باشیم که در بیوگرافی مفاخر موسیقی و اساتید پیشکسوت، اندازهگیریهای دقیق فیزیکی مانند قد و وزن معمولاً در هیچ منبع رسمی و معتبری ثبت نمیشود. او یک مدل یا یک ورزشکار حرفهای نبود که این اطلاعات برای حرفهاش حیاتی باشد؛ بلکه او استادی بود که با حنجره و احساس خود با مردم ارتباط برقرار میکرد.
با تکیه بر تصاویر، ویدیوهای به جا مانده از اجراهای زنده و کنسرتهای ایشان و همچنین حضورشان در کنار سایر هنرمندان، میتوان دریافت که استاد پوررضا دارای قدی متوسط و اندامی متناسب با مردان همنسل خود بود. اما آنچه در ظاهر او بیش از هر چیز دیگری جلب توجه میکرد، استایل و وقار خاص او در هنگام اجرا بود. او در بسیاری از محافل و اجراهای رسمی، با لباسهای مرتب و گاه با المانهایی از پوششهای محلی و سنتی ظاهر میشد که صلابت و شکوه خاصی به حضور صحنهای او میبخشید.
در واقع، هنرمندانی مانند فریدون پوررضا، قد و قامت هنری خود را در قلب مردم و در تاریخ فرهنگ کشورشان ثبت میکنند. وقتی او روی صحنه میرفت و صدای اساطیری خود را سر میداد، چنان فضای سالن را پر میکرد که ابعاد فیزیکی کاملاً بیرنگ میشدند. قامت او در هنر موسیقی فولکلوریک ایران چنان بلند و دستنیافتنی است که تا دههها بعد، پژوهشگران و خوانندگان جوان باید با الگوبرداری از آثار او، مسیر هنر بومی را طی کنند. بنابراین، اگرچه عدد دقیقی برای قد او در دست نیست، اما بلندی جایگاه او در هنر ایران بر هیچکس پوشیده نیست.
همسر فریدون پوررضا
وقتی به بخشهای خصوصیتر زندگی مشاهیر میرسیم، اطلاعات معمولاً محدودتر میشوند. درباره همسر فریدون پوررضا و جزئیات زندگی مشترک او، در منابع رسمی و دانشنامهها اطلاعات بسیار کمی منتشر شده است. دلیل این امر، رویکرد و منش خاص اساتید قدیمی است که همواره سعی میکردند حریم خصوصی خانواده خود را از هیاهوی رسانهها و دنیای شهرت دور نگه دارند. برای استاد پوررضا، خانواده حریمی امن و مقدس بود که باید از فضای پرالتهاب کارهای هنری تفکیک میشد.
با این وجود، نقش همسر و خانواده در موفقیتهای بیشمار فریدون پوررضا غیرقابل انکار است. جمعآوری موسیقی فولکلوریک نیازمند سفرهای طولانی و طاقتفرسا به روستاها، کوهپایهها و مناطق دورافتاده گیلان بود. یک پژوهشگر برای انجام چنین رسالت سنگینی، نیازمند یک پایگاه آرام و همسری همراه و صبور است که مدیریت خانه را بر عهده بگیرد و شرایط را برای کار فکری و هنری او فراهم سازد. قطعاً همسر ایشان در تمام آن سالهایی که استاد در حال ضبط، نوشتن و تمرین آواهای گیلکی بود، بزرگترین حامی عاطفی او محسوب میشد.
در مراسم تشییع و بزرگداشتهای پس از درگذشت این استاد بزرگ، حضور خانواده، فرزندان و دوستداران ایشان به وضوح نشاندهنده یک خانواده اصیل، منسجم و هنرپرور بود. جالب است بدانید که در میان چهرههای سنتی و فرهنگی، موفقیت مردان همواره با از خودگذشتگیهای همسرانی همراه بوده است که نامشان کمتر در رسانهها برده میشود، اما تاثیرشان در تکتک نتها و موفقیتهای هنرمند جاری است. زندگی شخصی و خانوادگی فریدون پوررضا، نمونهای از ثبات و آرامش بود که خروجی آن به شکل شاهکارهای هنری به جامعه عرضه شد.
آهنگ ها و آثار فریدون پوررضا
آثار
فریدون پوررضا، نزدیک به نیم قرن در زمینه موسیقی فولکلور گیلان فعالیت نمود و حدود ۴۶۹ ترانه (فولکلور و شبه فولکلور) اجرا و حدود ۲۸۰ ترانه را دوباره تنظیم و اجرا نمود.
- آخ مرا به باغ بینداز
- آرزو
- آسیه خانم
- آشتی کنان
- آلاله جان
- آها ورزا
- آواز آشنایی
- آواز اناری
- آواز بوشوی پیغام بدای
- آواز متاع کهنه
- آواز پس از باران
- آواز کاکل حنایی
- آی دونای دونای نارنج دونای
- اتل متل توتوله
- الونی بوشو بازار
- امان خوام بوشوم رشت (لیلی کو دیاره)
- امیر خان تی جلو دار
- اهه بوگو
- اهوی زاکون
- اهوی وره
- اوی مریم
- برنج مورواری بارده
- بهارای ده بهارای یار
- بهارکه کال گندمه
- بوشو بوشو
- بوگو بعله
- بگردان بگردانه
- بیه مهربان بوبو
- پئری جان
- پاپوی
- پرچین
- پریشان
- پشت کوهی
- پیشکش عروس
- تازه بهار
- تالان تالانه
- تنهایی
- تورنگ شکار
- تی تی
- تی جی دورم لیلی
- جان بیه ، دیل بیه ، می عمر آخر بیه
- جان زن مار
- جان لیلی
- جان گیلان
- جوانمردی
- جوانی
- جوما روز
- جوون دیلمونی
- چانچو بدوشان
- چوپان
- چین کونه ستاره
- حلیمه
- حوری
- حیرون حیرونه
- خالا دوختر
- خان بامو
- خروسخوان
- خواستگاری
- خورما خورمای
- خوشکا بو دار
- دختر شالیزار
- دختر چایی کار
- دختر کئخودا
- دونی آخر وا چی بون
- دونی مو که ره خونم
- رعنا
- رمش کنار
- رمضانعلی
- روجا
- روخانه
- زرنگیس
- زندگی دواره
- سبزه قبا
- سمن قاطر
- سیا ابران
- سیاهکلی لاکوی
- شونده داره
- شکاربان
- شکرانه
- شیر فروش
- شیرین تر از جانی
- صبح عید
- عروس خوش قدم
- عروس گوله
- عشوه بهار
- قدر می دوستی بدار
- کئخودا
- کاس آقا
- کاس برار
- کاغذ نویس
- کشتی گیر
- کشکرت
- کله خوک
- کوتر کوه
- کوراشیم
- کولی
- کونوس کله
- کی دانه فردا چی به
- گالشی
- گالیپوشی خانه
- گاره سری
- گدا علی
- گلبانگ رهایی
- گول آفتاب
- گول بامو یار نامو
- گول دره اَ باغا
- گول نساء
- گول نساء یار یار
- گولناز
- گوله نازای
- گولی جان
- گیلان
- گیله لو
- گیله مرد
- لاجون کولى
- لاجون هوا قشنگه
- لیلا ویری وقته کارای
- لیلی جان
- مار بمرده
- ماشین باری
- ماه خانم
- ماهیگیر
- مبارک باد
- محرمی
- مرغابی شکار
- مشت میرزا
- مو افشانه
- می اهو آهو
- می ایران
- می دیل قرار ناره
- می گیلان
- میرزا کوچک خان
- ناز بداشته
- نر آبخور و هیلوی
- نرگس
- نوروز نو سال
- نوغاندار
- نی لبک چوپان
- وارش
- ورزه جون
- وس ماری
- هالی آوى
- همیشه بهاره گیلان
- هو هو
- هیبت
- یار شیرین زبان
- یک ته بزا مو گب نزام
- یه قل دو قل
محل تولد فریدون پوررضا
برای درک بهتر جنس صدای یک هنرمند موسیقی نواحی، باید به خاکی که در آن ریشه دوانده است نگاه کرد. محل تولد فریدون پوررضا، شهر زیبا و تاریخی لشت نشا (از توابع شهرستان رشت در استان گیلان) است. این شهر با طبیعت بکر، شالیزارهای سرسبز و فرهنگ غنی و ریشهدار خود، بستر مناسبی برای پرورش روحیه هنری او بود. لشت نشا در آن دوران منطقهای بود که زندگی روزمره مردم با موسیقی و کار در هم آمیخته بود و این موضوع تاثیر شگرفی بر ذهن کودکانه فریدون گذاشت.
استاد پوررضا در کودکی با زمزمههای لالاییهای گیلانی (که به آنها «گاره سری» میگویند) و آوازهای حزنانگیز و در عین حال پرامید زنان شالیکار بزرگ شد. صدای طبیعت، زوزه باد در میان درختان هیرکانی و ریتم کار کشاورزان، اولین کلاسهای موسیقی او در زادگاهش بودند. لشت نشا نه تنها به او زبان و لهجه اصیل گیلکی را هدیه داد، بلکه دردها، رنجها و شادیهای مردم آن منطقه را در سینه او نهادینه کرد تا سالها بعد، این احساسات را با حنجره طلاییاش به گوش همه برساند.
حتی پس از آنکه استاد پوررضا به شهرت رسید و به شهرهای بزرگتر مانند رشت و تهران و حتی برای پژوهش به کشورهای خارجی سفر کرد، هرگز ارتباط روحی خود را با زادگاهش قطع نکرد. او همواره خود را یک گیلکِ برخاسته از دل شالیزارهای لشت نشا میدانست و این اصالت در تکتک کلمات و تحریرهای آوازیاش موج میزد. زادگاه او نقش کلیدی در شکلگیری هویت هنریاش داشت، تا جایی که بسیاری معتقدند بدون هوای لشت نشا، پدیدهای به نام فریدون پوررضا در موسیقی ایران متولد نمیشد.
تحصیلات فریدون پوررضا
مسیر یادگیری و تحصیلات فریدون پوررضا ترکیبی جذاب از آموزشهای رسمی کلاسیک و شاگردی در مکتبخانههای سنتی هنر است. او تحصیلات ابتدایی و پایه خود را در مدرسه «ناصر خسرو» در همان زادگاهش، لشت نشا، به پایان رساند. در آن دوران، ادامه تحصیل برای همه اقشار به راحتی امروز فراهم نبود و او پس از پایان دوره ابتدایی، در مغازه آرایشگری پدرش مشغول به کار شد. اما این پایان مسیر یادگیری او نبود، بلکه تازه آغاز یک جستجوی بزرگتر برای یافتن مسیر واقعیاش بود.
عطش او برای یادگیری موسیقی باعث شد تا در اواخر دهه بیست شمسی (حدود سال ۱۳۲۸) بار سفر ببندد و به تهران برود. او در پایتخت، ردیفهای آوازی موسیقی دستگاهی ایران را نزد اساتید تراز اولی همچون یونس دردشتی، سعادتمند قمی و استاد بیبدیل آواز، غلامحسین بنان فرا گرفت. این دوران، مهمترین بخش از تحصیلات هنری او به شمار میرود. استاد بنان پس از مدتی متوجه استعداد شگرف او شد و به او توصیه کرد که آموختههایش در زمینه موسیقی سنتی کافی است و بهتر است به گیلان بازگردد و روی موسیقی بومی و دستگاههای آوازی محلی خود تمرکز کند.
توصیه استاد بنان مسیر زندگی او را تغییر داد. پوررضا علاوه بر یادگیری آواز، به یک محقق و پژوهشگر میدانی تبدیل شد. تحصیلات او دیگر محدود به کلاس درس نبود؛ شالیزارها، کوهها و روستاهای گیلان به دانشگاه او تبدیل شدند. اعتبار علمی و پژوهشی او به حدی رسید که در سال ۱۳۵۰ به همراه چهرههای برجسته علمی و فرهنگی کشور نظیر سیمین دانشور، محیط طباطبایی، ایرج افشار و دیگر اساتید دانشگاه تهران، به عنوان پژوهشگر آواهای بومی به لندن سفر کرد. این سفر و پژوهشهای پس از آن، نشان میدهد که جایگاه علمی و تحقیقاتی او در عرصه فولکلور تا چه اندازه معتبر و آکادمیک بوده است.
سال شروع بازیگری فریدون پوررضا
شاید دیدن عنوان «سال شروع بازیگری فریدون پوررضا» برای بسیاری از علاقهمندان به هنر تعجبآور باشد، چرا که همه او را به عنوان یک اسطوره آواز و موسیقی میشناسند. با این حال، جالب است بدانید که این استاد بزرگ در ابتدای مسیر هنری خود، تجربیات بسیار ارزشمند و جالبی در زمینه هنرهای نمایشی و تئاتر داشته است که کمتر به آنها پرداخته شده است. در واقع، ورود رسمی او به عرصه هنر با درام و نمایش گره خورده بود.
فعالیت هنری و نمایشی استاد پوررضا در سال ۱۳۳۳ آغاز شد. او در این سال به همراه فردی به نام «علی به کیش» وارد عرصه اجرای تعزیه شد. تعزیه در ایران نه تنها یک مراسم مذهبی، بلکه یک هنر نمایشی و آوازیِ کامل است که نیازمند تسلط بر صدا، لحن و اصول نمایش است. حضور در تعزیه به او کمک کرد تا ارتباط عمیقی با ردیفهای آوازی خاص (مانند بیابانگرد و خلوتنشین) پیدا کند که در موسیقی سنتی کمتر رایج بودند. در همان سال ۱۳۳۳، او نمایشنامهای برای تئاتر به رشته تحریر درآورد و آن را در سالن سینمای لشت نشا به روی صحنه برد و اجرا کرد.
با وجود این تجربیات اولیه در زمینه نمایش و تئاتر (که میتوان آن را رگههایی از بازیگری و کارگردانی دانست)، عشق او به موسیقی و آواز بسیار قدرتمندتر بود. شش سال پس از این تجربیات نمایشی، یعنی در سال ۱۳۳۹، او در آزمون خوانندگی رادیو گیلان رتبه اول را به دست آورد و رسماً به عنوان «خواننده» فعالیت اصلی خود را آغاز کرد. از آن پس، او تمام تمرکز خود را بر روی موسیقی فولکلوریک گذاشت. بنابراین، اگرچه او سابقه نوشتن و اجرای نمایش را در اوایل دهه سی داشت، اما رسالت اصلی او در جهان هنر، بازیگری نبود، بلکه خوانندگی و حفظ نغمههای گمشده زادگاهش بود.
درباره زندگی شخصی فریدون پوررضا
وقتی درباره زندگی شخصی فریدون پوررضا صحبت میکنیم، با تصویر مردی روبرو میشویم که زندگیاش وقف فرهنگ مردمش شده بود. او انسانی بسیار متواضع، خاکی و مردمی بود. برخلاف بسیاری از هنرمندان که پس از رسیدن به شهرت از جامعه فاصله میگیرند، پوررضا همیشه در میان مردم زندگی کرد. او برای پیدا کردن یک قطعه موسیقی محلی فراموش شده، حاضر بود ساعتها با پیرمردان و پیرزنان روستایی در دل کوههای دیلمان و گالش همصحبت شود و با دقت به نغمههای آنها گوش بسپارد.
زندگی شخصی او با عشق به گیلان و ایران عجین شده بود. او به شدت اهل مطالعه و تحقیق بود. بخش زیادی از اوقات فراغت او به نوشتن و مستندسازی میگذشت که نتیجه آن چاپ مقالات متعدد تحقیقی در مجلاتی همچون «گیلاننامه» و تالیف کتاب ارزشمند «موسیقی فولکلوریک گیلان» بود. او همچنین عضو شورای فنی و آموزشهای آزاد موسیقی در وزارت فرهنگ و ارشاد بود و دغدغه انتقال این هنر به نسلهای جوانتر، لحظهای او را رها نمیکرد. او خانه و زندگی خود را در شهر رشت حفظ کرد و با وجود پیشنهادات فراوان، ترجیح داد در همان آب و هوایی نفس بکشد که به صدایش جان میداد.
اخلاق حرفهای و شخصیت مهربان او زبانزد تمام همکاران و شاگردانش بود. او با روی باز به استقبال جوانانی میرفت که به موسیقی بومی علاقه نشان میدادند و داشتههای ارزشمند خود را بدون بخل و خساست در اختیار آنها میگذاشت. در نهایت، همین سبک زندگی شرافتمندانه و بیحاشیه باعث شد تا نام او نه تنها به عنوان یک خواننده، بلکه به عنوان یک مصلح فرهنگی و یک انسان وارسته در تاریخ هنر ایران جاودانه شود.
فریدون پوررضا و درخشش در سریال پس از باران
بدون شک یکی از مهمترین عناوینی که در جستجوی نام این هنرمند بزرگ به چشم میخورد، همکاری او با تلویزیون در دهه هفتاد است. اوج شناخت عمومی و ملی از صدای استاد، زمانی رقم خورد که او تیتراژ و متن سریال پرمخاطب «پس از باران» را در سال ۱۳۷۹ اجرا کرد. این سریال که با کارگردانی سعید سلطانی و آهنگسازی سعید انصاری از شبکه سه سیما پخش شد، به یکی از پربینندهترین سریالهای تاریخ تلویزیون ایران تبدیل شد و موسیقی آن نقش بسیار پررنگی در این موفقیت داشت.
صدای استاد پوررضا در این سریال، دقیقا همان چیزی بود که فضای داستان به آن نیاز داشت. داستانی پر از ظلم، رنج، عشق و انتقام در دل تاریخِ گیلان که نیازمند صدایی بود که بتواند تمام این احساسات را یکجا منتقل کند. ترانهها و آواهایی که او برای این سریال خواند (که برگرفته از نغمههای اصیل دیلمانی و گیلکی بود)، چنان بر دل مخاطبان نشست که حتی کسانی که زبان گیلکی را متوجه نمیشدند، با شنیدن این صدا بغض میکردند. موسیقی این سریال در سال ۱۳۸۰ مقام اول موسیقی فیلم و سریالهای کشور را از آن خود کرد.
این درخشش، باعث شد تا نسل جدیدی از جوانان ایرانی با موسیقی فولکلوریک گیلان آشنا شوند. فریدون پوررضا با این کار ثابت کرد که موسیقی محلی اگر با کیفیت و احساس درست ارائه شود، ظرفیت جذب مخاطب میلیونی در سراسر کشور را دارد. اجرای قطعات آوازی در متن سریال و آن تیتراژ جاودانه پایانی، نام فریدون پوررضا را برای همیشه به عنوان یک اسطوره بیتکرار در ذهن تمام ایرانیان هک کرد.
آثار ماندگار و نقش پوررضا در موسیقی فولکلوریک
پرونده کاری فریدون پوررضا پر از دستاوردهای درخشان در زمینه حفظ و توسعه موسیقی نواحی است. او برداشتی کاملا متفاوت، علمی و در عین حال احساسی از موسیقی فولکلور ارائه داد. تا پیش از او، شاید بسیاری موسیقی محلی را تنها مختص به جشنها و مراسمات کوچک میدانستند، اما او با بهرهگیری از ملودیهای بکر «دیلمان»، «گالش» و «گیلک»، به این موسیقی هویتی ملی و منسجم بخشید. او نشان داد که ظرفیتهای موسیقی شمال ایران تا چه اندازه گسترده و عمیق است.
از مهمترین آثار و آلبومهای منتشر شده از ایشان پس از انقلاب، میتوان به دو کاست بسیار معروف «می گیلان» و «گیله لو» اشاره کرد. این آثار مجموعهای از بهترین و اصیلترین قطعات گیلکی هستند که با تنظیمهای مناسب و صدای بینقص استاد همراه شدهاند. همچنین یکی از بزرگترین خدمات او به فرهنگ ایران، همکاری با جهانگیر نصری اشرفی و دکتر علی عبدلی در پروژه عظیم گردآوری «موسیقی گیلان و مازندران» بود. در این طرح بزرگ پژوهشی، اجرای تمام آواهای گیلکی بر عهده شخص فریدون پوررضا بود که در قالب شش نوار توسط انجمن موسیقی ایران منتشر شد و به عنوان یک مرجع معتبر در فرهنگسراها و مراکز دانشگاهی مورد استفاده قرار میگیرد.
برگزاری کنسرتهای متعدد در شهرهای مختلف ایران مانند تهران، شیراز، همدان و همچنین در خارج از کشور (مانند آلمان)، نشان از مقبولیت و محبوبیت گسترده هنر او دارد. استاد پوررضا با تالیف کتاب «موسیقی فولکلوریک گیلان» رسالت خود را برای ثبت مکتوب این هنر نیز به اتمام رساند تا آیندگان بتوانند از این گنجینه گرانبها استفاده کنند. نقش او در موسیقی ایران، شبیه به نقش فردوسی در حفظ زبان فارسی است؛ او منجی و احیاگر آواهای اصیلی بود که میرفتند تا در غبار زمان فراموش شوند.
جمعبندی
نگاهی به تمام ابعاد زندگی این استاد فرزانه نشان میدهد که بیوگرافی فریدون پوررضا سرشار از تلاش، عشق به میهن و فداکاری در راه هنر اصیل است. از همان روزهای کودکی در زادگاهش یعنی محل تولد فریدون پوررضا در شالیزارهای لشت نشا، تا روزهایی که با صدای جادوییاش در سطح ملی درخشید، او همواره به ریشههای خود وفادار ماند. بررسی سن فریدون پوررضا در مراحل مختلف زندگیاش گویای این حقیقت است که او هشت دهه از عمر با برکت خود را صرف جمعآوری و احیای نغمههای گیلک کرد. اگرچه اطلاعات دقیقی از قد فریدون پوررضا در منابع ثبت نشده است، اما قامت و جایگاه هنری او در تاریخ موسیقی ایران بیبدیل و دستنیافتنی است.
علاوه بر این، حضور گرم و حمایتگر همسر فریدون پوررضا در کنار او، فضای آرامی را در درباره زندگی شخصی فریدون پوررضا رقم زد تا او بتواند با تمرکز کامل به سفرهای پژوهشی خود بپردازد. با نگاهی به تحصیلات فریدون پوررضا درمییابیم که او چگونه شاگردی نزد اساتیدی چون بنان را با تحقیق میدانی در روستاهای گیلان ترکیب کرد تا به یک کارشناس خبره تبدیل شود. هرچند که در اویل دهه سی، سال شروع بازیگری فریدون پوررضا در قالب اجرای نمایش و تعزیه رقم خورد، اما مسیر اصلی او خیلی زود به سمت موسیقی فولکلور کشیده شد و او را به خوانندهای بینظیر تبدیل کرد. یاد و صدای او در سریال ماندگار پس از باران و دهها آلبوم محلی، برای همیشه در حافظه شنیداری و فرهنگی مردم ایران زنده و جاوید خواهد ماند.













