ویدا قهرمانی، ستاره پیشگام و ساختارشکن سینمای ایران و متولد سال ۱۳۱۵ در تهران بود که با جسارت در ایفای نقش در فیلم «چهارراه حوادث» و ثبت اولین بوسه تاریخ سینمای ایران، تابوهای سنتی را شکست و مسیر حضور حرفهای زنان در عرصه بازیگری را هموار کرد. او که به همراه همسرش، تیگران تومانیان، کافه رستوران مشهور و جریانساز «کوچینی» را پایهگذاری کرده بود، پس از انقلاب به آمریکا مهاجرت کرد و ضمن تحصیل در رشته آموزش کودکان، فعالیتهای هنری خود را در تئاتر و سینمای بینالملل با آثاری شاخص همچون «سنگسار ثریا م.» ادامه داد و سرانجام در خردادماه ۱۳۹۷ در سانفرانسیسکو چشم از جهان فرو بست و میراثی از شجاعت و نوآوری بر جای گذاشت.
بیوگرافی ویدا قهرمانی
تاریخ سینمای ایران همواره مدیون چهرههایی است که با شجاعت و جسارت خود، مسیرهای ناهموار را برای آیندگان هموار کردند. در میان این نامها، ویدا قهرمانی جایگاهی یگانه و تکرارنشدنی دارد. او تنها یک بازیگر نبود؛ بلکه نمادی از تغییر، ساختارشکنی و آغاز دورانی نوین برای حضور زنان در عرصه هنر هفتم محسوب میشد. ویدا قهرمانی که بسیاری او را با عنوان “اولین بانوی بوسه در سینمای ایران” میشناسند، فراتر از این تیترهای جنجالی، هنرمندی دغدغهمند، خلاق و با سواد بود که زندگیاش را وقف هنر و آموزش کرد. از درخشش در دوران طلایی سینمای پیش از انقلاب تا فعالیتهای فرهنگی در دوران مهاجرت، زندگی او پر از فراز و نشیبهایی است که خواندن آن برای هر علاقهمند به سینما درسی از ایستادگی است. در این مقاله قصد داریم با عبور از لایههای سطحی، به عمق زندگی این ستاره فقید بپردازیم و زوایای پنهان زندگی شخصی و حرفهای او را با نگاهی دقیق و مستند بررسی کنیم.
سن ویدا قهرمانی
بررسی سن و سال و بازه زمانی زندگی هنرمندانی چون ویدا قهرمانی، ما را به قلب تاریخ معاصر ایران میبرد. ویدا قهرمانی متولد سال ۱۳۱۵ (یا به روایتی ۱۳۱۶) شمسی بود. او در دورانی چشم به جهان گشود که ایران در حال گذار از سنت به مدرنیته بود و جایگاه زنان در جامعه دستخوش تغییرات بنیادین میشد. متولد شدن در اواسط دهه ده شمسی به این معناست که او نوجوانی خود را در دهههای پرالتهاب ۳۰ و جوانیاش را در دوران شکوفایی نسبی هنر در دهه ۴۰ و ۵۰ سپری کرد.
ویدا قهرمانی عمری طولانی و پربرکت داشت و توانست بیش از هشت دهه زندگی کند. او در تاریخ ۱۲ خرداد ۱۳۹۷ (برابر با ۲ ژوئن ۲۰۱۸) در شهر سانفرانسیسکو ایالات متحده آمریکا، در سن ۸۲ سالگی چشم از جهان فرو بست. این هشتاد و دو سال زندگی، تنها گذشت زمان نبود؛ بلکه مسیری بود که از یک دختر نوجوان پرشور تهرانی آغاز شد و به یک مادربزرگ هنرمند و معلمی دلسوز در غربت ختم گردید. سن شروع فعالیت او بسیار پایین بود و همین موضوع باعث شد تا او بخش بزرگی از تاریخ سینمای ایران را نه تنها مشاهده کند، بلکه خود یکی از سازندگان آن باشد. او در سنین نوجوانی ستاره شد، در جوانی به اوج شهرت رسید، در میانسالی با انقلاب و مهاجرت روبرو شد و در دوران کهنسالی همچنان بر صحنه تئاتر و سینمای دیاسپورا (خارج از کشور) میدرخشید. برخلاف بسیاری از ستارگان که با بالا رفتن سن و از دست دادن زیبایی دوران جوانی گوشهگیر میشوند، ویدا قهرمانی تا آخرین سالهای عمرش فعال بود و پیری برای او نه به معنای پایان، بلکه به معنای انتقال تجربه به نسلهای جدید بود. او در سالهای آخر عمر، با چهرهای که گرد پیری بر آن نشسته بود اما چشمانی که هنوز برق شیطنتآمیز نوجوانی را داشت، در فیلمهایی مانند “سنگسار ثریا م.” ظاهر شد و نشان داد که جوهر بازیگری محدود به سن و سال نیست.
قد ویدا قهرمانی
در تحلیل فیزیک و استایل بازیگران قدیمی، “قد” و ویژگیهای ظاهری یکی از ارکان اصلی کاریزمای آنها محسوب میشد. اگرچه عدد دقیقی از قد ویدا قهرمانی به سانتیمتر در منابع رسمی پزشکی دوران ثبت نشده است، اما با بررسی فیلمها و تصاویر به جا مانده، میتوان دریافت که او دارای قدی متوسط و اندامی ظریف (Petite) بود. اما آنچه در مورد فیزیک ویدا قهرمانی اهمیت دارد، فراتر از بلندی یا کوتاهی قد است؛ این “حضور صحنهای” و زبان بدن او بود که او را متمایز میکرد.
ویدا قهرمانی در دورانی وارد سینما شد که الگوهای زیباییشناسی متفاوتی بر سینما حاکم بود. او با چهرهای معصوم، چشمانی درشت و گیرا، و موهایی که اغلب کوتاه و مدرن (مدل پیکسی) کوتاه میشد، تصویری از “دختر مدرن ایرانی” را ارائه میداد. قد متوسط و اندام ظریفش به او کمک میکرد تا در نقش دختران نوجوان و جوان پرجنبوجوش و عاشقپیشه بسیار باورپذیر ظاهر شود. او برخلاف برخی بازیگران زن آن دوره که تنها بر جذابیتهای اغراقآمیز فیزیکی تکیه داشتند، از میمیک صورت و چشمانش برای بازیگری بهره میبرد. استایل او در دهه ۳۰ و ۴۰، الگوی بسیاری از دختران جوان آن زمان شد. او نمادی از ظرافت و در عین حال جسارت بود. در سینما، قد او در برابر بازیگران مرد نقش مقابلش (مانند ناصر ملکمطیعی یا فردین) تضادی ایجاد میکرد که حس حمایتگری مرد و ظرافت زنانه را در درامهای عاشقانه آن زمان تقویت مینمود. با این حال، کوچکجثه بودن او هرگز به معنای ضعف نبود؛ انرژی و پویایی او در جلوی دوربین به حدی بود که تمام قاب را پر میکرد. حتی در دوران پیری در آمریکا، با وجود خمیدگی ناشی از سن، او همچنان با وقار و استایلی هنرمندانه در محافل ظاهر میشد و لباسهایی میپوشید که نشان از سلیقه خاص و هنری او داشت.
همسر ویدا قهرمانی
زندگی عاطفی و زناشویی ویدا قهرمانی یکی از باثباتترین و متفاوتترین بخشهای زندگی او در مقایسه با بسیاری از سلبریتیهای آن زمان بود. همسر ویدا قهرمانی، تیگران تومانیان (که با نام داوود نیز شناخته میشد) بود. این ازدواج نه یک ازدواج شتابزده سینمایی، بلکه پیوندی عمیق و ریشهدار بود که تا پایان عمر همسرش دوام داشت.
تیگران تومانیان خود از اهالی هنر و روشنفکری بود و نقشی کلیدی در مسیر حرفهای ویدا ایفا کرد. در دورانی که جامعه سنتی ایران نگاه چندان مثبتی به بازیگری زنان نداشت و بسیاری از خانوادهها یا همسران مانع فعالیت زنان میشدند، تیگران نه تنها مانع ویدا نشد، بلکه بزرگترین حامی و شریک رویاهای او بود. این زوج با همفکری یکدیگر کارهای بزرگی انجام دادند که فراتر از بازیگری صرف بود. یکی از مهمترین ثمرات این ازدواج و همکاری مشترک، تأسیس “کوچینی” بود؛ کافه و رستورانی که در دهه ۴۰ به پاتوق اصلی روشنفکران، هنرمندان و موسیقیدانان موج نو (مانند فرهاد مهراد) تبدیل شد. رابطه ویدا و همسرش بر پایه احترام متقابل و درک عمیق از هنر بنا شده بود. آنها با هم زندگی کردند، با هم کار کردند و با هم رنج مهاجرت را به دوش کشیدند. حاصل این ازدواج سه فرزند بود که آنها نیز در محیطی فرهنگی رشد کردند. وفاداری ویدا قهرمانی به همسرش و حمایت متقابل آنها در غربت، الگویی زیبا از یک زندگی مشترک موفق را به تصویر کشید. پس از درگذشت همسرش، ویدا قهرمانی با اندوهی بزرگ روبرو شد اما همچنان سعی کرد میراث مشترکشان (عشق به فرهنگ و هنر) را زنده نگه دارد. این رابطه نشان میدهد که موفقیت یک زن هنرمند در آن دوران، چقدر میتوانست به داشتن همراهی روشنفکر و حامی وابسته باشد.
محل تولد ویدا قهرمانی
برای شناخت ریشههای فرهنگی یک هنرمند، باید به خاستگاه او نگریست. محل تولد ویدا قهرمانی، شهر تهران بود. او فرزند پایتخت بود و در قلب تهرانِ در حال مدرن شدن رشد کرد. تهران در دهه ۱۳۱۰ و ۱۳۲۰، شهری بود که آرامآرام پوست میانداخت و نمادهای زندگی مدرن غربی در آن نمایان میشد.
خانواده ویدا قهرمانی خانوادهای تحصیلکرده و با فرهنگ بودند. پدرش صاحبمنصب ارتش و مادرش فرهنگی بود. رشد کردن در چنین خانوادهای در تهران آن زمان، به ویدا این امکان را داد که با نگاهی بازتر نسبت به دختران همنسل خود پرورش یابد. تهران برای او شهر خاطرات، شهر سینماهای لالهزار و شهر اولین تجربههای هنری بود. محلههای قدیمی تهران، مدارس و فضای شهری پایتخت، شخصیت اجتماعی او را شکل دادند. او در شهری بزرگ شد که تضاد سنت و مدرنیته در آن موج میزد و خود ویدا بعدها به یکی از نمادهای این مدرنیته در تهران تبدیل شد. اگرچه سرنوشت او را در نیمه دوم زندگی به آن سوی اقیانوسها و کالیفرنیا کشاند، اما ویدا قهرمانی همواره خود را یک تهرانی اصیل میدانست. در مصاحبههایش همیشه با حسرت و عشق از کوچهپسکوچههای تهران و بوی باران در خیابانهای این شهر یاد میکرد. مهاجرت جسم او را از تهران جدا کرد، اما روحش همواره در این شهر باقی ماند. فعالیتهای هنری او در آمریکا نیز بوی تهران را میداد؛ او تلاش میکرد همان اتمسفر فرهنگی تهرانِ دهه ۴۰ را در غربت بازسازی کند. تولد در تهران، یعنی قرار گرفتن در مرکز تحولات سیاسی و هنری ایران، و ویدا قهرمانی فرزند خلف این شهر پرماجرا بود.
تحصیلات ویدا قهرمانی
مسیر تحصیلی ویدا قهرمانی نیز مانند مسیر هنریاش جالب و قابل توجه است. برخلاف بسیاری که فکر میکنند او تحصیلات آکادمیک بازیگری در ابتدای راه داشته است، واقعیت کمی متفاوت است. تحصیلات ویدا قهرمانی در ابتدا در مدارس تهران سپری شد، اما ورود زودهنگام او به دنیای سینما در نوجوانی، مسیر متفاوتی را پیش پای او گذاشت. با این حال، او هرگز از یادگیری دست نکشید.
پس از مهاجرت به آمریکا در سالهای پس از انقلاب، ویدا قهرمانی که حالا زنی باتجربه بود، تصمیم گرفت تحصیلات خود را در زمینهای که عاشقش بود ادامه دهد. او موفق به دریافت مدرک لیسانس در رشته آموزش و پرورش کودکان (Early Childhood Education) شد. این مدرک تحصیلی نشاندهنده علاقه عمیق او به نسل آینده و تربیت صحیح کودکان بود. او معتقد بود که هنر و نمایش بهترین ابزار برای آموزش به کودکان است. ویدا قهرمانی سالهای زیادی از عمر خود را در آمریکا صرف آموزش زبان فارسی و هنر به کودکان ایرانیتبار کرد تا آنها را با ریشههای خود آشنا نگه دارد. علاوه بر تحصیلات دانشگاهی، او خودآموخته بزرگی در مکتب تجربه بود. کار کردن با کارگردانان بزرگ و حضور در بطن جریان روشنفکری ایران، دانشی به او بخشیده بود که در هیچ دانشگاهی تدریس نمیشد. او همچنین به ادبیات و شعر تسلط خوبی داشت و در فن بیان بسیار مسلط بود. تحصیلات او در آمریکا به او کمک کرد تا دیدگاههای علمیتری نسبت به هنر و تأثیر آن بر روان انسان پیدا کند و این دانش را در تئاترها و فعالیتهای فرهنگیاش به کار گیرد. برای او، یادگیری فرآیندی مادامالعمر بود که تا دهه هشتم زندگیاش ادامه داشت.
سال شروع بازیگری ویدا قهرمانی
نقطه عطف زندگی ویدا قهرمانی و شاید نقطه عطفی در سینمای ایران، سال ورود او به این عرصه است. سال شروع بازیگری ویدا قهرمانی به اواسط دهه ۱۳۳۰، مشخصاً سال ۱۳۳۳ یا ۱۳۳۴ باز میگردد. او در حالی که تنها حدود ۱۶ یا ۱۷ سال سن داشت، توسط ساموئل خاچیکیان، کارگردان نامدار و نوآور سینمای ایران، کشف شد.
اولین فیلم او “چهارراه حوادث” نام داشت که در سال ۱۳۳۴ اکران شد. حضور او در این فیلم یک زلزله فرهنگی بود. تا پیش از آن، نقش زنان در سینمای ایران اغلب به رقاصهها یا زنان کافهای محدود میشد و کمتر دختری از خانوادهای محترم و تحصیلکرده حاضر میشد جلوی دوربین برود. ویدا قهرمانی این تابو را شکست. بازی او در کنار ناصر ملکمطیعی در این فیلم، و به ویژه آن صحنه معروف بوسه، او را یکشبه به شهرت رساند. البته این شروع آسان نبود؛ او به خاطر بازیگری از دبیرستان اخراج شد و فشارهای اجتماعی زیادی را تحمل کرد. اما حمایت خانواده و جسارت خودش باعث شد که او در سینما بماند. شروع فعالیت او آغازگر موجی جدید بود که راه را برای ورود سایر بازیگران زن تحصیلکرده و با استعداد به سینما باز کرد. او در فاصله سالهای ۱۳۳۴ تا اواخر دهه ۴۰ در دهها فیلم سینمایی ایفای نقش کرد. اگرچه سینمای آن دوران به سمت فیلمفارسی و کلیشهها رفت، اما حضور ویدا قهرمانی در آن سالهای اولیه، استانداردهای بازیگری زن را ارتقا داد. او خیلی زودتر از آنچه تصور میشد از سینمای تجاری فاصله گرفت، اما همان سالهای شروع، نامش را در تاریخ جاودانه کرد.
فیلم ها ، سریال ها و آثار ویدا قهرمانی
در ایران
| سال انتشار |
عنوان فیلم |
| ۱۳۳۴ |
چهارراه حوادث |
| ۱۳۳۷ |
طوفان در شهر ما |
| ۱۳۳۷ |
دشمن زن |
| ۱۳۳۸ |
یکی بود یکی نبود |
| ۱۳۳۸ |
افسانه شمال |
| ۱۳۳۹ |
فردا روشن است |
| ۱۳۳۹ |
بچههای محل |
| ۱۳۳۹ |
بچه ننه |
| ۱۳۳۹ |
آتش و خاکستر |
| ۱۳۴۰ |
گرگ صحرا |
| ۱۳۴۰ |
فریاد نیمهشب |
| ۱۳۴۰ |
صد کیلو داماد |
| ۱۳۴۰ |
دختران حوا |
| ۱۳۴۰ |
پستچی |
| ۱۳۴۱ |
خداداد |
| ۱۳۴۴ |
عشق و انتقام |
| ۱۳۴۴ |
صیادان نمکزار |
| ۱۳۶۷ |
کارآگاه ۲ |
| ۱۳۷۰ |
مجموعهٔ عروسکی «سرزمین خوشبختی» |
خارج از ایران
| سال انتشار |
عنوان فیلم |
نقش |
| ۱۹۸۹ |
تعطیلات سیاه (فیلم تلویزیونی) |
حنیفا حنیم |
| ۱۹۸۹ |
میهمانان هتل آستوریا |
مهین خانم |
| ۱۹۹۱ |
پیش از طوفان (فیلم تلویزیونی) |
زنِ عرب |
| ۲۰۰۷ |
هزاران سال دعاهای خوب |
مادام |
| ۲۰۰۸ |
سنگسار ثریا م. |
خانم مسعود |
| ۲۰۱۵ |
شاه باب |
مادر |
| ۲۰۱۶ |
جیمی وستوود: قهرمان آمریکایی |
مامان |
به زبان فارسی
| نام |
نویسنده |
کارگردان |
توضیحات |
| من از کجا، عشق از کجا |
پری صابری |
پری صابری |
– |
| پرواز بر فراز آشیانه فاخته |
– |
اریک خسروآبادی |
– |
| ضیافت |
– |
منیژه محامدی |
– |
| روای آمریکایی |
– |
مسعود اسدالهی |
– |
| آغاز فصلی سرد |
سپیده کوشا |
بلا وارد |
به زبان انگلیسی
| نام |
نویسنده |
کارگردان |
توضیحات |
| Abaga |
ترنج یقیازاریان |
ترنج یقیازاریان |
– |
| Nine Armenians |
لسلی آیوازیان |
ترنج یقیازاریان |
– |
| Karima City |
یوسف الگیندی |
آرلین هود |
– |
| Love missile (موشک عشق) |
ترنج یقیازاریان / هَـل گِلب / جاناکی ران پورا |
– |
کمدی موزیکال |
| Karima City |
|
|
به جشنواره تئاتر قاهره دعوت شد و دو شب اجرائی موفق و منجر به ساعتها بحث و گفتگومیان بینندگان و کارگردان و نویسنده و هنرپیشگان شد |
درباره زندگی شخصی ویدا قهرمانی
درباره زندگی شخصی ویدا قهرمانی میتوان کتابی جداگانه نوشت، چرا که زندگی او آمیختهای از هنر، عشق، کارآفرینی و مهاجرت بود. او زنی بود که نمیتوانست بیکار بنشیند. یکی از مهمترین ابعاد زندگی شخصی او، مدیریت کافه و گالری “کوچینی” در تهران بود. کوچینی فقط یک رستوران نبود؛ بلکه پناهگاهی برای هنرمندان بود. جایی که فرهاد مهراد در آنجا کشف شد و بسیاری از ترانههای ماندگارش را در آنجا اجرا کرد. ویدا قهرمانی با سلیقه هنری خود فضای کوچینی را طراحی کرده بود و محیطی را فراهم کرده بود که جوانان روشنفکر در آن احساس آزادی میکردند.
در زندگی شخصی، او مادری فداکار بود. پس از انقلاب سال ۱۳۵۷ و مهاجرت به آمریکا، او مجبور شد زندگی را از صفر شروع کند. از دست دادن شهرت و ثروت و زندگی در محیط جدید، چالش بزرگی بود که او با قدرت پشت سر گذاشت. او در آمریکا به کارهای مختلفی از جمله طراحی لباس، آرایشگری و معلمی پرداخت تا زندگی خانوادهاش را تأمین کند. با این حال، هرگز هویت هنری خود را فراموش نکرد. خانه او در سانفرانسیسکو همواره محل رفت و آمد هنرمندان ایرانی مقیم خارج بود. او عضوی فعال از “کانون دوستداران فرهنگ ایران” بود و تلاش میکرد جامعه ایرانی را دور هم جمع کند. دوستانش او را فردی بسیار مهماننواز، خوشصحبت و پرانرژی توصیف میکردند که خنده از لبانش دور نمیشد. زندگی شخصی او نشاندهنده قدرت انطباقپذیری بالای او بود؛ او توانست از جایگاه یک سوپراستار سینما به یک فعال فرهنگی و مادر دلسوز در غربت تبدیل شود، بدون اینکه تلخی گذشته او را ناامید کند.
ماجرای اولین بوسه سینمای ایران و تابوشکنی تاریخی
یکی از مهمترین و پرجستوجوترین موضوعات مرتبط با ویدا قهرمانی، ماجرای “اولین بوسه سینمای ایران” است. این اتفاق در فیلم “چهارراه حوادث” به کارگردانی ساموئل خاچیکیان رخ داد. تا پیش از آن، نمایش روابط عاطفی در سینمای ایران بسیار محدود و محافظهکارانه بود و یا به شکل غیرواقعی و سانسور شده نمایش داده میشد.
ویدا قهرمانی که در آن زمان نوجوانی بیش نبود، با جسارتی مثالزدنی حاضر شد در صحنهای عاشقانه، بوسهای واقعی را با ناصر ملکمطیعی به ثبت برساند. این صحنه شاید امروز معمولی به نظر برسد، اما در فضای سنتی دهه ۳۰ ایران، یک شوک فرهنگی عظیم بود. بسیاری این کار را بیعفتی میدانستند و انتقادات تندی به او و خانوادهاش وارد شد. حتی گفته میشود که او به خاطر همین صحنه از مدرسه اخراج شد، زیرا مدیران مدرسه معتقد بودند حضور چنین دانشآموزی بر دیگران تأثیر منفی میگذارد. اما ویدا قهرمانی معتقد بود که سینما باید بازتابدهنده واقعیت زندگی باشد. این بوسه نمادین، سد سانسور اخلاقی خشک و متعصبانه را شکست و به کارگردانان جرأت داد تا داستانهای عاشقانهتر و واقعیتری را روایت کنند. خود او در مصاحبههایش گفته بود که پدرش با این موضوع مشکلی نداشت و به او اعتماد داشت، و همین حمایت پدرانه بزرگترین پشتوانه او در برابر امواج منفی جامعه بود. این اقدام او راه را برای ستارههای بعدی باز کرد و نشان داد که بازیگری زن، شغلی جدی و نیازمند شجاعت است.
فعالیتهای هنری ویدا قهرمانی در آمریکا و سالهای آخر
بسیاری تصور میکنند که فعالیت هنری ویدا قهرمانی با انقلاب ایران به پایان رسید، اما این تصور اشتباه است. او در سالهای اقامت در آمریکا (بیش از ۴۰ سال)، همچنان به عنوان یک هنرمند فعال باقی ماند و آثار ارزشمندی خلق کرد. او عضو سندیکای بازیگران آمریکا (SAG) بود و در چندین فیلم و تئاتر بینالمللی ایفای نقش کرد.
یکی از برجستهترین آثار متاخر او، بازی در فیلم بحثبرانگیز “سنگسار ثریا م.” (۲۰۰۸) بود. او در این فیلم نقش “خاله لیلا” را بازی کرد؛ نقشی کلیدی و تأثیرگذار که تحسین منتقدان جهانی را برانگیخت. همچنین او در فیلم “مهمانان هتل آستوریا” به کارگردانی رضا علامهزاده بازی کرد که روایتی تلخ و طنزآمیز از وضعیت مهاجران ایرانی در ترکیه بود. علاوه بر سینما، او در سانفرانسیسکو و لسآنجلس در نمایشهای تئاتری متعددی به روی صحنه رفت و با هنرمندان برجستهای چون بهرام بیضایی و پربز صیاد همکاری یا معاشرت داشت. او همچنین سریالی به نام “هزار و یک شب” را برای تلویزیونهای فارسیزبان تولید کرد. ویدا قهرمانی تا آخرین روزها دست از تلاش برنداشت؛ او صدا و سیمای زنان مهاجر بود و دردها و شادیهای آنها را بازتاب میداد. حضور او در جشنوارههای بینالمللی فیلم در سالهای آخر عمرش، ادای احترامی بود به یک عمر فعالیت هنری صادقانه. او ثابت کرد که هنرمند واقعی بازنشستگی ندارد و هر جا که باشد، صحنه خانهی اوست.
جمعبندی
ویدا قهرمانی، نامی است که با تاریخ نوگرایی در سینمای ایران گره خورده است. او که سن ویدا قهرمانی و عمر ۸۲ سالهاش را وقف هنر و فرهنگ کرد، از نوجوانی تا کهنسالی الگوی جسارت بود. ویژگیهای ظاهری و قد ویدا قهرمانی به همراه استایل مدرنش، چهرهای متفاوت از زن ایرانی را در دهه ۳۰ به نمایش گذاشت. همراهی و عشق همسر ویدا قهرمانی، تیگران تومانیان، و همکاری آنها در راهاندازی “کوچینی”، بخشی درخشان از تاریخ روشنفکری تهران را ساخت. محل تولد ویدا قهرمانی، تهران، و ریشههایش در این شهر، هویت او را شکل داد و تحصیلات ویدا قهرمانی در آمریکا در حوزه کودکان، نشان از دغدغههای انسانی او داشت.
از سال شروع بازیگری ویدا قهرمانی با آن بوسه جنجالی تا درخشش در فیلمهای بینالمللی در غربت، او همواره پیشرو بود. مروری بر درباره زندگی شخصی ویدا قهرمانی نشان میدهد که او زنی قوی، مادری مهربان و هنرمندی متعهد بود که هرگز تسلیم شرایط نشد و نام خود را به عنوان یکی از پیشگامان هنر بازیگری زنان در ایران جاودانه کرد.