عبدالرحمنِ اول بن معاویه؛ بنیادگذار دولت امویِ اندلس

عبدالرحمنِ اول بن معاویه؛ بنیادگذار دولت امویِ اندلس

عبدالرحمن اول کیست؟

عبدالرحمن بن معاویه بن هشام (۷۳۱–۷۸۸ میلادی) شاهزاده‌ای اموی از شاخهٔ مروانی بود که پس از فروپاشی خلافت اموی در مشرق، از قتل‌عام بازماند و با سفری پرفرازونشیب از شام تا مغرب و سپس اندلس، توانست در سال ۷۵۶ میلادی در قرطبه به قدرت برسد و نخستین «امیر» امویِ اندلس شود. در حافظهٔ تاریخیِ اسلام، او بیش از هر چیز با سه نقش شناخته می‌شود: نجات‌یابندهٔ دودمان اموی, بنیان‌گذار دولتِ مستقلِ اندلس، و آغازگرِ پروژهٔ شهرسازی و هنرِ اندلس—به‌ویژه با شروع ساخت مسجد جامع قرطبه در سال‌های ۷۸۵–۷۸۶.

عبدالرحمن در دمشق و در فضای دیوانیِ سامان‌یافتهٔ اموی به دنیا آمد؛ پدرش معاویه بن هشام و پدربزرگش هشام بن عبدالملک (خلیفهٔ اموی) بود. مادر عبدالرحمن از بَربران شمال افریقا بود و نامش در منابع به صورت راحَه آمده است؛ این پیوندِ نسبی–فرهنگی بعدها در سفر نجات و سپس در آرایش نیروهایش در اندلس کارساز شد. در سال ۷۵۰ میلادی با پیروزی عباسیان و برچیده‌شدن خلافت اموی در مشرق، بیشتر اعضای خاندان اموی کشته شدند. روایت‌های کهن از فرار نفس‌گیر عبدالرحمن می‌گویند: گریز از دمشق, عبور از فرات، پناه‌جویی در قبایل بربرِ مغرب و کوچ آهسته به سمت اندلس. همراه نزدیک او بَدر (مَولی/خَصّی) بود که در همهٔ مراحل، از پیوندسازی با قبایل تا تماس با فرماندهان اندلس، نقش دستِ راست را ایفا کرد.

اندلسِ میانهٔ قرن هشتم، سرزمین جندهای سوری، قبیله‌های یمنی و مُضَری، و نخبگان فیهری بود که پس از دهه‌ها تکانهٔ قبیله‌ای و مجموعه‌ای از شورش‌ها، والیِ مستقل‌منشی چون یوسف بن عبدالرحمن الفِهری را بر سر کار داشت. عبدالرحمن، با تکیه بر باقی‌ماندهٔ شبکهٔ امویان, جذب نیروهای بربر, و هم‌پیمانی‌های قبیله‌ای، خود را در ساحل جنوب شرقی اندلس (میان المُنکَب/المُنیقَر و ملقه) به یاران معرفی کرد و سپس به سمت قرطبه رفت. نقطهٔ عطف، نبرد اَلمُصاره (الاموزاره/آلمِدا) در ۱۴–۱۵ مه ۷۵۶ بود که در حومهٔ قرطبه رخ داد: یوسف الفهری شکست خورد و عبدالرحمن وارد قرطبه شد. از همین‌جا دولتِ امویِ اندلس آغاز شد—دولتی که در نام «امارت» باقی ماند، اما در عمل از هر حیث مستقل از بغداد بود.

در پرترهٔ شخصیتی، منابع به هوش سیاسی، صبوری، توان سامان‌دهی ارتش و دل‌بستگی به نظم دیوانی در کنار ذوق معماری و هنر اشاره می‌کنند. خصلتِ نجات‌یافتگی—کسی که مرگ را از نزدیک دیده—در سبک حکمرانی او هم پیداست: احتیاط در عزل و نصب, ترجیحِ پیمان بر قهرِ بی‌حاصل, تکیه بر درآمد پایدار به‌جای غنیمت، و سرمایه‌گذاری روی هویت شهری قرطبه تا پایتخت «روح» بگیرد و اقتدارِ سیاسی «صورت» یابد.


مدت زمان حکومت عبدالرحمن اول چقدر بود؟

حکومت عبدالرحمن اول از سال ۷۵۶ تا ۷۸۸ میلادی (۱۴۰ تا ۱۷۲ هجری) ادامه یافت؛ نزدیک به سی‌ودو سال که هر فصلش یا آرام‌سازیِ جبهه‌ای تازه بود یا ساخت نهادی جدید. این دوره را می‌توان در سه پرده دید:

پردهٔ نخست: استقرار (۷۵۶–۷۶۳)
پس از پیروزی در نبرد المصاره، مهم‌ترین کار برچیدن شبکهٔ رقیب فیهری و دوریختنِ دودِ قبیله‌ای از پایتخت بود. عبدالرحمن با پایگاهِ قرطبه، پرداختِ منظمِ عطاء به جندِ سوری، و جذب بربرها کوشید ارتشی یکدست‌تر بسازد. در همین دوره، حملهٔ نمایندهٔ عباسیانالعلاء بن مُغیث—به اندلس رخ داد (۷۶۳ میلادی): او با شعار خلافت عباسی در اندلس فرود آمد؛ عبدالرحمن با آهنگی تند او را در نزدیکیِ قرطبه درهم شکست و پیام سیاسیِ استقلال را روشن کرد: بر من نه خطبهٔ بغداد است و نه طمطراقِ دمشق؛ من امیرِ اندلس‌ام.

پردهٔ دوم: تنظیم جبهه‌ها (میانهٔ دههٔ ۷۶۰ تا اوایل دههٔ ۷۷۰)
چالش اصلی این سال‌ها شورش‌های شهری و قبیله‌ای بود: طلیطله (تولدو) بارها سر به نافرمانی برداشت؛ در سرقسطه/سَرَگوسه (زاراگوزا) حاکمان محلی گاه به فرانک‌ها چشم می‌دوختند. عبدالرحمن با ترکیبی از قهر و پیمان، و با جابجایی‌های سنجیده در ولایت‌ها، کوشش کرد هستهٔ اقتدار را از قرطبه تا وادی‌الحَجاره و میدان‌های مرکزی گسترش دهد. اواخر این پرده، واقعهٔ ۷۷۷–۷۷۸ و کارزار شارلمانی در شمال شرقی رخ داد: سلسله‌ای از دعوت‌ها و پیمان‌شکنی‌های محلی باعث شد فرانک‌ها تا سرقسطه نزدیک شوند، اما در بازگشت‌شان در رونْسِسْوالس از بَسک‌ها ضربت خوردند. این ماجرا—فارغ از جزئیات—نشان داد که عبدالرحمن با مهار گره‌های داخلی می‌تواند دست رقیبان خارجی را کوتاه نگه دارد.

پردهٔ سوم: تثبیت نهادی و شهرسازی (۷۸۰–۷۸۸)
هنگامی که پایه‌های نظم جُندی استوارتر شد، عبدالرحمن به صورت‌بندی فرهنگی–نهادی پرداخت: از جمله شروع ساخت مسجد جامع قرطبه (۷۸۵–۷۸۶) که به سرعت به نماد هویت اندلس تبدیل شد. هم‌زمان، ضرابخانه و دیوان‌های محلی را انتظام بخشید؛ سکه‌های امیر در گردش بود و ثبتِ دیوان زبانِ واحد پیدا می‌کرد. با مرگ او در ۳۰ سپتامبر ۷۸۸، دولت به شکلِ رقابتیِ نخستین بازنگشت؛ پسرش هشام اول بی‌آنکه ستون‌ها فروریزد، بر تخت نشست—نشانه‌ای روشن از اینکه پروژهٔ عبدالرحمن تنها پیروزی در یک نبرد نبود، بنیادِ یک نظم سیاسی بود.


همسر عبدالرحمن اول

دربارهٔ همسران عقدی عبدالرحمن اول، گزارش‌ها پراکنده است و مانند بسیاری از حکمرانان آن دوره، کنیزان و پیوندهای درباری در شکل‌دهی به خانواده سهم داشته‌اند. در برخی منابع، از هُلَل/حُلَل به‌عنوان یکی از همسران نام برده شده است. در کنار او، کنیزکان و همسران دیگری نیز در زندگی عبدالرحمن حضور داشتند که نقش مادریِ شاهزادگان و پیوندسازیِ درباری را ایفا می‌کردند.

اما آنچه بیش از «نام‌ها» اهمیت دارد، سیاست خانواده است: در مدرسهٔ اموی—چه در دمشق و چه در قرطبه—مرزبندی میان هزینه‌های خصوصی و بیت‌المال, نظم نفقه, تربیت شاهزادگان برای دیوان و سپاه, و مصاهرهٔ سنجیده با خاندان‌های معتبر شهری و قبیله‌ای، ستون‌های خانه‌اند. عبدالرحمن، که از بادیه تا دریا را تجربه کرده بود، به‌خوبی می‌دانست وقار خانهٔ خلافت/امارت بخشی از مشروعیت حکمرانی است. از همین رو، نمایش اسراف یا اختلاط مال عمومی با خصوصی در سلوک او جایی نداشت—با آن‌که از هنر و معماری دریغ نمی‌کرد؛ اما هنرِ نمادساز (مسجد جامع، باغ‌ها، سازه‌های آبی) را با احتیاط مالی در دربار جمع می‌کرد.


نقشهٔ ایران در زمان عبدالرحمن اول

در روزگار عبدالرحمن اول در اندلس (۷۵۶–۷۸۸)، ایرانِ اسلامی—به معنای ایالات شرقی جهان اسلام—در قلمرو خلافت عباسی قرار داشت. این هم‌زمانی، فرصتی است تا تصویر ایران در نیمهٔ دوم قرن هشتم میلادی را در آینهٔ اندلس ببینیم و پیوندهای غیرمستقیم را درک کنیم:

۱) ایرانِ عباسی: از سفّاح تا هارونِ آغازین
پس از سقوط امویان در مشرق، ابوالعباس سفّاح (۷۵۰–۷۵۴) و سپس منصور (۷۵۴–۷۷۵) پایه‌های خلافت عباسی را استوار کردند. بغداد در ۷۶۲ بنیان گذاشته شد و به سرعت کانون دیوانی شد. پس از منصور، المهدی (۷۷۵–۷۸۵) و سپس الهادی (۷۸۵–۷۸۶) و هارون‌الرشید (از ۷۸۶) آمدند. این توالی، برای ایران معنایش ادارهٔ پایدار با تکیه بر خراج زمین و تجارت بین‌منطقه‌ای بود. خوزستان و فارس—با شبکهٔ نهرها—قلب مالیاتِ زمین بودند؛ اصفهان و ری هسته‌های بازاری و اداری؛ آذربایجان و ارمنستان مرزهای شمال غرب؛ و خراسان (مرو و نیشابور) ستون شرقی سیاست و سپاه. در همین زمان، طبرستان هنوز دشواری‌های جغرافیایی–سیاسی خود را داشت و گهگاه پیمان‌های محلی بر ادارهٔ مستقیم می‌چربید.

۲) پیوندهای دوردست: سکه، کالا و خبر
گرچه عبدالرحمن اول از حیث سیاسی کاملاً مستقل از بغداد بود، اما بازار مدیترانه مرز نمی‌شناسد. سکه‌های استاندارد (دینار و درهم) در هر دو سوی جهان اسلام زبان مشترک مبادله بودند. زر و سیم اندلس با کالاهای شرقی—پارچه، ادویه، کاغذ و برخی فلزات و سنگ‌های نیمه‌قیمتی—پیوند داشت؛ مسیرها گاه از قیس و شام و مصر می‌گذشت و گاه از افریقیه (قیروان) به المغرب و اندلس می‌رسید. بارید (شبکهٔ رسانش خبر) در مشرق و مراکز دیوانیِ غرب، روایت‌ها و الگوها را منتقل می‌کرد: قاضی، کاتب، و ضرابخانهٔ منظم زبان واحد اداره بودند.

۳) آینهٔ مقایسه: از «فتح» به «اداره»
در هر دو سوی (ایرانِ عباسی و اندلسِ اموی)، اصلِ اداره یکی بود: خراجِ پایدار، امنیت راه‌ها، ثبتِ واحد. تفاوت در سیاسیّتِ مرکز بود: در مشرق، خلافتِ عباسی با «دولتِ مرکزگرا» و پایتختِ نو (بغداد) می‌کوشید شبکهٔ ولایت‌ها را هم‌نوا کند؛ در غرب، عبدالرحمن با پایتختی واحد (قرطبه) اما مرزهای فعال (سرقسطه، طلیطله، باجه و اشبیلیه) باید وفاداری سپاه و شهر را بار دیگر تعریف می‌کرد. نتیجه در هر دو سو یکی بود: از فتح به اداره؛ یعنی پیمان، قاضی، سکه و راه جای یورشِ پی‌درپی را گرفت.

۴) ایران در آگاهی اندلس
گرچه فاصلهٔ جغرافیایی زیاد بود، آگاهی از ایران—چه در فقه و حدیث و چه در دیوان‌داری—به اندلس می‌رسید: از روایت‌های علمی و نمونه‌های دیوانی گرفته تا اخبار جنگ‌های مرزی. بدین‌سان، وقتی از «نقشهٔ ایران در زمان عبدالرحمن اول» سخن می‌گوییم، در واقع دو نقشه را هم‌زمان می‌بینیم: نقشهٔ سیاسیِ ایران در دستِ بغداد و نقشهٔ ذهنیِ ایران در چشمِ قرطبه که الگوهای اداره را از شرق می‌شناخت و به زبان خود بازآفرینی می‌کرد.


فرزندان عبدالرحمن اول

عبدالرحمن اول فرزندان متعددی داشت که برخی نام‌هایشان در منابع برجسته است: هشام (که پس از او امیر شد)، سلیمان, عُمَر و عبدالله از شناخته‌شده‌ترین‌ها هستند. مدرسهٔ شاهزادگانِ اندلس—ادامهٔ همان مدرسهٔ اموی—بر چهار ستون بنا بود:
۱) قرائت و ادب عربی برای زبانِ قدرت و خطابه؛
۲) حسابِ دیوان و فقه معاملات برای فهمِ خزانه و بازار؛
۳) فنون رزمی (سواری، تیردازی، صف‌آرایی) برای فرماندهیِ موقت و مرزبانی؛
۴) وقار درباری و پرهیز از تبذیر تا مشروعیت اخلاقی خانهٔ خلافت/امارت آسیب نبیند.

در مهندسیِ جانشینی, عبدالرحمن تکیه بر نظم و آرامش انتقال داشت؛ انتخاب هشام—که به تقوا و پرهیزگاری شهره بود—نشان می‌داد امیر می‌خواهد پس از خود، دولت «دستگاه» بماند نه «دستاویز قبیله». با این همه، رقابت‌های برادرانه و نوسان‌های قبیله‌ای در سال‌های پس از او گاه شعله می‌کشید؛ واقعیتی که هر دولتِ پهناوری باید با آن زیست کند. مهم این بود که ستون‌های اداره—دیوان، قاضی، راه و عطاء—در نسلِ بعد هم پابرجا بمانند.


مرگ عبدالرحمن اول

عبدالرحمن اول در ۳۰ سپتامبر ۷۸۸ میلادی/۱۷۲ هجری در قرطبه درگذشت. منابع، فرسایشِ کار و بیماری را سبب مرگ دانسته‌اند. مهم‌ترین نشانهٔ کامیابی او در لحظهٔ مرگ این بود که دولت فرو نریخت: هشام اول بر تخت نشست و دیوان‌ها بسته نشدند، بارید کار کرد، عطاء پرداخت شد و راه‌ها امن ماند. به بیان دیگر، عبدالرحمن در طول سه دهه از پیروزیِ میدان به پیروزیِ نهاد رسیده بود؛ شخص می‌رفت، اما دستگاه می‌ماند.

مرگ عبدالرحمن فصلی را بست که با فرار از دمِ تیغ آغاز شده بود و با آغاز هنر و هویتِ اندلس پایان یافت. نگاه او به قدرت زنده و کارکردی بود: پایتختی زنده, بازاری منظم, ارتشی وفادار, و نمادهایی که شهر را به خانهٔ مشترک بدل کند. این نگاه، به‌ویژه در مسجد جامع قرطبه، به صورت سنگ و قوس ماندگار شد و تا نسل‌ها زبانِ زیبایی‌شناسیِ اندلس را ساخت.


مقبرهٔ عبدالرحمن اول

در باب محل دقیق دفن عبدالرحمن اول، گزارش‌ها دمشق‌وار پرآذین نیستند؛ وقارِ بی‌زرق‌وبرق، ذائقهٔ آرامگاه‌های این خاندان است. قرطبه به‌عنوان پایتخت و محل مرگ، جایگاه طبیعیِ آرامگاه او دانسته می‌شود. آنچه برای تاریخ اهمیت بیشتری دارد، یادمان زندهٔ او در شهر است: مسجد جامع که نطفه‌اش در روزگار او بسته شد—نخست شبستانِ قوس‌های دوطبقه که بعدها در عهد حَکَم دوم و دیگر امیران و خلفای اموی گسترش یافت—و نیز سامان محلات و بازارها که به قرطبه چهرهٔ پایتختی بخشید. به تعبیری، مزار حقیقی عبدالرحمن در حافظهٔ شهریِ اندلس است: مسجد–شهری که از او آغاز شد.


راهِ فرار تا فتحِ قرطبه: سفر یک شاهزادهٔ آواره

برای فهم روحِ حکومتِ عبدالرحمن، باید روایت سفر او را خواند. از دمشق—در آستانهٔ فروپاشیِ امویان—تا فرات و بیابان‌های شام، از سواحلِ افریقیه تا قبایل بربر، و از آن‌جا به سواحل اندلس، هر گام درس سیاست بود: اعتمادسازی در قبایل, پنهان‌زیستیِ هوشمندانه, جمع‌کردنِ سرمایهٔ انسانی (یاریِ بندگان آزادشده و موالی), و در نهایت ظهور در زمانِ مناسب. فرود در اندلس (۷۵۵) و نبرد المصاره (۷۵۶) نه «شانس»، که فرود دقیقِ یک برنامه بود: پیوستنِ نیروهای پراکندهٔ اموی, دل‌گرم‌کردنِ بربرها, و دادنِ نشانه‌های عدالتِ مالی به شهر تا قاضیان و بازار پشتِ امیر بایستند.

این روایت سفر، در سال‌های بعد به سیاستِ پایدار بدل شد: پیمان و قهر هر دو ابزار بودند، اما پیمان مقدم بود؛ مالیات عادلانه بر غنیمتِ مقطعی ترجیح داشت؛ و نمادسازی شهری بر شوکتِ کوتاه‌مدت سبقت می‌گرفت. به همین دلیل، وقتی به کارنامهٔ او می‌نگریم، تثبیت قرطبه و آغاز سنتِ معماری کنار پیروزی‌های نظامی می‌نشیند و معنای دولت را کامل می‌کند.


جنگ‌ها و شورش‌ها: از طلیطله تا سرقسطه

دولتِ نوپا بدون آزمون نمی‌ماند. طلیطله—شهرِ نافرمان—چند بار سر برداشت؛ عبدالرحمن با ترکیب محاصره، تأمین امنیت بازار و مصالحه با اشراف شورش‌ها را خواباند. در سرقسطه، بازیگران محلی گاه به فرانک‌ها نزدیک می‌شدند تا از پایتخت امتیاز بگیرند. سیاست عبدالرحمن تکه‌تکه‌کردنِ ائتلاف رقیب بود: دادن تضمین مالی به برخی, عزل فرماندارانی که بدنام شده بودند, و نمایشِ قدرت سریع. در اشبیلیه و باجه نیز ساماندهی اداری و آرام‌سازی صورت گرفت تا اندلسِ جنوبی—نبضِ کشاورزی و تجارت دریایی—در مدار قرطبه بماند.

وجه ظریف‌تر کارزارها، جنگ روانی بود: نمایش سرِ فرماندهٔ عباسی پس از شکست العلاء بن مغیث در قرطبه، پیامی دوگانه داشت: به مردم که «سپاهِ امیر می‌تواند از پایتخت دفاع کند» و به رقبا که «اندلس خانهٔ مستقلِ قدرت است». همان‌قدر که قوس‌های مسجد تصویرِ نرمِ دولت بودند، پاسخ‌های برق‌آسا تصویر سخت را می‌ساختند—دو بالی که دولت را در پرواز نگه داشت.


مسجد جامع قرطبه و هویت شهری

مسجد جامع قرطبه تنها یک عبادتگاه نبود؛ بیانیهٔ هویت بود. طرح شبستان با قوس‌های نعل‌اسبیِ دوطبقه، استفادهٔ هوشمندانه از ستون‌های بازیافتی (اسپولیا) و نظم هندسی، زبانِ زیبایی‌شناسیِ تازه‌ای ساخت که به‌تدریج «اندلس» نام گرفت. شروع ساخت در ۷۸۵–۷۸۶، یعنی درست وقتی که امیر مطمئن شد ستون‌های مالی و امنیتی پابرجاست، نشان می‌دهد هنر در پروژهٔ دولت نه تزئینِ حاشیه، که تنها راهِ مشروعیتِ پایدار است: شهری که خود را در آینهٔ معماری ببیند، پشتِ دولت می‌ایستد.

در کنار مسجد، سازه‌های آبی، باغ‌ها و بازار نیز نظم گرفتند. ضرابخانهٔ قرطبه با معیارِ وزن و کتیبهٔ مشخص کار می‌کرد؛ سکهٔ امیر در بازار گردش داشت و اعتمادِ مبادله را می‌افزود. قاضیان با سوادِ دیوانی منصوب می‌شدند تا اختلافات مالی در قالبی واحد حل شود. بدین‌گونه، قرطبه از «شهرِ والی» به «پایتختِ هویت» بدل شد.


دیوان، سکه و سیاست مالی در عهد عبدالرحمن اول

عبدالرحمن وارث زبان مشترکِ ادارهٔ اموی بود: دیوان‌های عربی‌شده, سکهٔ استاندارد, بارید و قاضی. او این زبان را با شرایط اندلس سازگار کرد:

  • ضرابخانه: درهم و دینارِ اندلس با معیارهای روشن ضرب می‌شد تا بازارِ مدیترانه‌ای با آن کار کند.

  • خراج و عُشر: ثبتِ خوانا و پرهیز از فزون‌ستانی اصل بود؛ کشاورزان و بازرگانان اگر امین دانسته شوند، درآمدِ پایدار فراهم می‌شود.

  • عطاء سپاهیان: پرداختِ به‌موقع, ترکیب معنادارِ نیروها (بربر، عربِ جُندی، و بعدها بردگانِ نظامی) برای وفاداریِ همگانی ضروری بود.

  • حسابرسیِ والیان: نام نیک در بازار و دفاترِ مرتب شرطِ بقا در منصب بود.

نوآوریِ بزرگ عبدالرحمن نه در اختراع ابزار، که در هم‌آهنگ‌کردنِ ابزار با واقعیت اندلس بود: جایی که مرزهای شمالی فعال بود، اقوام و قبایلِ متنوع می‌زیستند، و پایتختی نوپا باید اعتمادِ روزمره می‌ساخت. مالیهٔ قابل پیش‌بینی رازِ دوامِ هر دولتی است؛ او این راز را خوب می‌دانست.


جمع‌بندی

عبدالرحمن اول بن معاویه، بنیادگذار دولت امویِ اندلس، از سال ۷۵۶ تا ۷۸۸ میلادی امارت کرد و نمونه‌ای کم‌نظیر از گذار از «فرار» به «دولت‌سازی» به‌جا گذاشت. اگر بپرسیم «عبدالرحمن اول کیست»، پاسخ در ترکیب فرماندهیِ میدان, هوش دیوانی و ذوقِ نمادسازی شهری جمع می‌شود. اگر بپرسیم «مدت زمان حکومت عبدالرحمن اول چقدر بود»، می‌گوییم سی‌ودو سال—از نبرد المصاره ۷۵۶ تا مرگ در ۷۸۸—که در آن اندلسِ پراکنده به پایتختی منسجم فرارویید. دربارهٔ همسر عبدالرحمن اول، منابع نام‌هایی پراکنده (از جمله هُلَل) آورده‌اند، اما سیاست خانواده روشن است: قناعت، نظم و مرزبندی با بیت‌المال. در نقشهٔ ایران در زمان عبدالرحمن اول، ایالات ایرانی زیر نظر خلافت عباسی با خراجِ پایدار و شبکهٔ دیوانیِ بغداد اداره می‌شدند؛ بازارِ مدیترانه این دو کرانهٔ جهان اسلام را—با سکهٔ واحد و کالا—به هم پیوند می‌داد. فرزندان عبدالرحمن—به‌ویژه هشام—در مدرسهٔ شاهزادگانِ دیوانی رشد کردند تا انتقال قدرت بی‌گسست انجام شود. مرگ عبدالرحمن اول در قرطبه رخ داد و مقبرهٔ او به‌سادگی و وقارِ اموی، در حافظهٔ شهر زنده است؛ مهم‌تر از سنگ مزار، مسجد جامع قرطبه است که یادمانِ زندهٔ دولت او شد. در این جمع‌بندی، کلیدواژه‌های عبدالرحمن اول کیست, مدت زمان حکومت عبدالرحمن اول چقدر بود, همسر عبدالرحمن اول, فرزندان عبدالرحمن اول, نقشه ایران در زمان عبدالرحمن اول, مرگ عبدالرحمن اول و مقبره عبدالرحمن اول طبیعی و منسجم در متن نشسته‌اند تا خواننده داستانِ دقیقِ دولت‌سازی در غربِ جهان اسلام را چون رمانی تاریخی اما مستند بخواند.

این مطلب را به اشتراک بگذارید

آخرین مطالب سایت میتراکانا

دیدگاه ها

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این فیلد را پر کنید
این فیلد را پر کنید
لطفاً یک نشانی ایمیل معتبر بنویسید.
برای ادامه، شما باید با قوانین موافقت کنید

0
سبد خرید شما
سبد خرید خالیخرید