کبری امینسعیدی (شهرزاد) بازیگر، شاعر و از نخستین فیلمسازان زن سینمای ایران، متولد ۱۸ آذر ۱۳۲۹ در تهران بود که با نقش بهیادماندنیاش در «قیصر» (۱۳۴۸) شناخته شد و سپس در آثاری چون «صبح روز چهارم» و «تنگنا» تصویر تازهای از زن شهری ساخت؛ میانه دهه ۱۳۵۰ در اعتراض به جریان فیلمفارسی از بازیگری کناره گرفت، به سینمای آزاد پیوست، چند فیلم کوتاه و دو بلند «آرزوی بزرگ مریم» و «مریم و مانی» را ساخت و کتاب شعر «با تشنگی پیر میشویم» را منتشر کرد؛ ۱۷ اسفند ۱۳۵۷ هنگام فیلمبرداری از تظاهرات زنان بازداشت شد، سال ۱۳۶۴ به آلمان مهاجرت کرد و پس از هفت سال بازگشت؛ سالهای پایانی را با بیماری و تنگدستی در سیرجان و کرمان گذراند و سرانجام ۲۷ مرداد ۱۴۰۴ در ۷۴سالگی در کرمان درگذشت؛ درباره قد، وضعیت تأهل و تحصیلات دانشگاهیاش اطلاعات موثق عمومی در دست نیست و میراثش بیش از هر چیز در جسارت هنری، صدای زنانه و تلاش برای تبدیلشدن از «سوژه نگاه» به «صاحب نگاه» در تاریخ سینمای ایران مانده است.
بیوگرافی کبری امینسعیدی (شهرزاد)
کبری امینسعیدی با نام هنری شهرزاد، بازیگر، شاعر، نویسنده و از نخستین فیلمسازان زن در سینمای ایران بود. او ۱۸ آذر ۱۳۲۹ در تهران به دنیا آمد، از نوجوانی روی صحنههای لالهزار ظاهر شد و با نقش خاطرهانگیزش در «قیصر» (۱۳۴۸) شناخته شد. سالهای فعالیت رسمی او در سینما به روایت منابع معتبر، از اوایل دهه ۱۳۴۰ تا ۱۳۵۶ ثبت شده است و در این فاصله در آثاری چون «تنگنا»، «صبح روز چهارم»، «بلوچ»، «تختخواب سهنفره» و… نقشآفرینی کرد. پس از انقلاب، زندگیاش فراز و فرودهای تلخی داشت و سرانجام ۲۷ مرداد ۱۴۰۴ در کرمان درگذشت. او با کتاب شعر «با تشنگی پیر میشویم»، داستانهای کوتاه و ساخت دو فیلم بلند («آرزوی بزرگ مریم» و «مریم و مانی») تصویر متفاوتی از یک هنرمند چندوجهی به جا گذاشت.
سن کبری امینسعیدی
کبری امینسعیدی متولد ۱۸ آذر ۱۳۲۹ در تهران بود و بنا بر ثبت رسمی در منابع مرجع، ۲۷ مرداد ۱۴۰۴ چشم از جهان فرو بست؛ یعنی در زمان درگذشت ۷۴ ساله بود. این عدد خشک نیست و اگر آن را روی خط زمانی کارنامه او بگذاریم، معنای عمیقتری پیدا میکند: او نوجوانیاش را روی صحنههای لالهزار گذراند، در ۲۱ سالگی با «قیصر» به سینمای بدنه معرفی شد و ظرف چند سال به نقشهای جدیتری مثل «اشرف» در «تنگنا» و «پروا» در «صبح روز چهارم» رسید. این مسیر شتابان از «حضورهای کوتاه» تا «نقشهای بهیادماندنی» در کمتر از یک دهه رخ داد و نشان میدهد بلوغ هنری او نه کند و تدریجی، بلکه جهشی و نتیجهی تمرینهای روزانه و زیست صحنهای بود. در میانه دهه ۱۳۵۰، درست زمانی که بسیاری از همنسلانش به تثبیت ستارهبودن نزدیک میشدند، او در اعتراض به فضای فیلمفارسی از بازیگری کنار کشید؛ تصمیمی که سنوسال به ظاهر کمِ او را به پختگی انتخاب پیوند زد. چنین تصمیمی برای بازیگری که تازه به نقشهای اصلی راه یافته بود، «هزینه» داشت، اما نشان میداد شهرزاد در پی تعریف دوباره نقش زن و اخلاق کار است، نه صرفاً تکرار موفقیتهای تجاری. پس از انقلاب، سالهای میانسالی و پیری او—با مهاجرت، بازگشت، بیماری و تنگدستی—به فصلهای دشوار زندگیاش بدل شد، اما حتی در همان سالها هم ردِ شجاعتِ قدیمیاش را میشد دید: حضور در مستندی که درباره خودش ساخته شد، گفتوگوهایی که از زیستهی واقعیاش پرده برداشتند و بازگشتهای پراکنده به شعر و نوشتن. در جمعبندی میتوان گفت «سن» در زندگی شهرزاد تنها شمارش سالها نیست؛ روایتِ عبور از نوجوانیِ صحنه، جوانیِ سینما، و میانسالیِ مقاومت است.
قد کبری امینسعیدی
درباره «قد» کبری امینسعیدی هیچ دادهی قابل اتکایی در منابع مرجع منتشر نشده است. در ویکیپدیای فارسی و انگلیسی و نیز معرفیهای دانشگاهی/رسمی از شهرزاد، عددی برای قد ثبت نشده و این خلأ اطلاعاتی—بر خلاف حوزه چهرههای سرگرمی امروز—در مورد بسیاری از بازیگران نسل پیش چندان غیرمعمول نیست؛ آنجا که تمرکز ثبت و روایت بیشتر بر فیلمشناسی، نقشها و اتفاقهای اجتماعی-فرهنگی است تا اندازههای بدنی. با این حال، اگر مخاطب از روی تصاویر فیلمها حدسهایی درباره جثه او میزند، باید دانست چنین برداشتهایی بیش از آنکه ناشی از سانتیمترهای زیستی باشد، حاصل میزانسن و قاببندی است: در «قیصر» حضور کوتاه اما چشمگیر او با پوشش و آرایش خاصِ نقش «سهیلا فردوس» تأکید میشود؛ در «تنگنا»، قابهای نزدیک و نورپردازیهای خشن آن روزگار، چهره پرکنتراست از زنی در تنگنای شهری میسازند؛ و در «صبح روز چهارم» جابهجایی میان کلوزآپهای احساسی و لانگشاتهای موقعیتمحور تصوری از «حضور» به دست میدهد که به قد و اندازه گره نمیخورد. در خاطره جمعی نیز، آنچه از شهرزاد مانده کیفیت حضور است: نگاهی مستقیم، بازیهایی که میان جسارت و معصومیت نوسان دارند، بدنی که بهواسطه پیشینه رقصندهبودن، ریتم صحنه را میشناسد و میتواند با کمترین حرکت، بیشترین اثر را بگذارد. در نتیجه، هرچند ممکن است مخاطب کنجکاوِ امروز بهدنبال عدد مشخص «قد» باشد، اما در مورد شهرزاد واقعیت این است که اندازهی هنری او از اندازهی فیزیکیاش بسیار مهمتر و ماندگارتر شده است و منابع معتبر نیز همین جنبه را ثبت کردهاند، نه جزئیاتی مانند قد.
همسر کبری امینسعیدی
در منابع معتبر زندگینامهایِ شهرزاد هیچ اشارهای به ازدواج یا معرفی همسر نشده است. نبودِ این داده دو معنا میتواند داشته باشد: یا اساساً ازدواجی ثبت نشده، یا اگر رخ داده، عمداً عمومی نشده و به حریم خصوصی تعلق داشته است. آنچه قطعی است اینکه روایت زندگی و کارنامهی شهرزاد در متون مرجع با محورهایی چون شروع در لالهزار، نقشآفرینی در «قیصر»، نقشهای جدی در اوایل دهه ۱۳۵۰، کنارهگیریِ انتقادی از بازیگری، پیوستن به گروه سینمای آزاد، ساخت فیلمهای کوتاه و سپس دو فیلم بلند، حضور در تظاهرات ۱۷ اسفند ۱۳۵۷، بازداشت همان روز و تبعات بعدی شناخته میشود؛ نه با اطلاعات خانوادگیای که یا موجود نیست یا به انتخاب خودِ هنرمند خصوصی مانده است. در بازنمایی رسانهای پس از انقلاب نیز تمرکز گزارشها بر سختیهای معیشتی، بیماری، مهاجرت و بازگشت، و وضعیت بیخانمانی اوست—مسائلی که بهطور مستقیم با پرونده شغلی/اجتماعیاش پیوند دارند و دوباره مسئله همسر/ازدواج را به حاشیه میرانند. در چنین وضعی، پایبندی به اخلاق حرفهایِ زندگینامهنویسی ایجاب میکند تا وقتی مرجع قابل اتکا وجود ندارد، از نقل شایعات یا نسبتدادن اطلاعات بیسند پرهیز کنیم. بنابراین، اگرچه طبیعی است بخشی از مخاطبان برای تکمیل تصویر ذهنیشان درباره «زندگی عاطفی» شهرزاد کنجکاو باشند، اما سند معتبر و عمومیشدهای که همسر یا وضعیت تأهل او را مشخص کند در دست نیست و تمرکز بر مسیر هنری و اجتماعی، وفادارترین روایت به واقعیتهای ثبتشده به شمار میآید.
محل تولد کبری امینسعیدی
شهرزاد در تهران و بهطور مشخص در حوالی میدان راهآهن به دنیا آمد. همین نقطهی شروع جغرافیایی برای فهم مسیر هنری او اهمیت دارد: تهران دهههای ۱۳۳۰ و ۱۳۴۰ شهری بود که در آن لالهزار هنوز بهعنوان «بولوار تئاترها و کافهها» نفس میکشید و جوانانی که قریحهی صحنه داشتند، میتوانستند از همان فضای نیمهحرفهای کافهها به سالنهای جدیتر قدم بگذارند. شهرزاد هم از ۱۴سالگی در کافههای لالهزار رقصندگی میکرد و این تجربهی بدن-محور، بعدها در بازیگریاش تبدیل به شناخت ریتم حرکت و میزان اثر حرکتهای کم شد؛ همان چیزی که وقتی در سینما وارد قاب میشد، باعث میگردید حضور کوتاه هم به چشم بیاید. تهرانِ آن سالها البته چهرهی دیگری نیز داشت: تقابل میان سینمای بدنهی تجاری و جریانهای نوگرای کوچکتر. محل تولد و زیست اولیهی شهرزاد—در فاصلهی نه چندان دور از مجتمعهای فرهنگی و سالنهای نمایش—به او امکان داد تا مرز کافه/تئاتر/سینما را طی کند و در «قیصر» بهعنوان رقصندهای با کاراکتر مشخص درام ظاهر شود. بعدها که در «تنگنا» و «صبح روز چهارم» نقشهای پررنگتری یافت، باز هم آن تجربهی شهری/صحنهای تهران در بازی او دیده میشد: زنی که هم میتواند جسور و چشمگیر باشد و هم آسیبپذیر و انسانی؛ ترکیبی که محصول همان تربیت غیرآکادمیک اما شدیداً عملی در بطن شهر بود. این نسبت نزدیک با تهران در سالهای بعد وقتی به شهرهای دیگری چون سیرجان و کرمان کوچید نیز قطع نشد؛ خاطرهی شهر آغازیناش همواره در نقلها، شعرها و یادکردها همراهش بود.
تحصیلات کبری امینسعیدی
درباره تحصیلات دانشگاهی یا آکادمیکِ شهرزاد گزارش رسمی و مستندی وجود ندارد؛ نه در ویکیپدیای فارسی و انگلیسی و نه در معرفیهای پژوهشی/آرشیوی. اما نبودِ «مدرک آکادمیک» به معنای نبودِ آموزش یا سواد فرهنگی نیست. آموزش او عملاً در صحنه رخ داد: از سالنهای تئاتر نصر و پارس و دهخدا تا تجربه حضورهای کوتاه در فیلمها و سپس نقشهای جدی. در کنار این، نوشتن شعر و داستان مسیری موازی برای بالیدن ذهنیاش بود. کتاب شعر «با تشنگی پیر میشویم» با طراحی جلد امیر نادری و حمایت مالی بهروز وثوقی منتشر شد و روایتها میگویند که دستکم بخشی از هزینه انتشار را وثوقی پرداخت. از سوی دیگر، چاپ داستانها و شعرها در روزنامه آیندگان و کتاب جمعه نشان میدهد که او با فضای فرهنگی روشنفکری آن دوره نیز در پیوند بوده است. اینها نشانههای نوعی «تحصیلاتِ فرهنگیِ میدانی» است: یادگیری در عمل و در همنشینی با هنرمندان و نویسندگان. اگر بخواهیم مفهوم «تحصیلات» را از صرفِ مدرک بیرون بیاوریم، میتوان گفت شهرزاد در سه مدرسه همزمان درس خواند: مدرسه صحنه (لالهزار و تئاترها)، مدرسه سینما (پلانهای کوتاه، سپس نقشهای دراماتیک) و مدرسه ادبیات (شعر/داستان و ارتباط با مطبوعات). همین ترکیب است که از او نه تنها بازیگر بلکه مولف میسازد—کسی که بعدها سراغ ساخت فیلمهای کوتاه و سپس دو فیلم بلند میرود و در آنها نیز صدا و نگاه شخصیاش را پی میگیرد. بنابراین، وقتی از «تحصیلات» شهرزاد سخن میگوییم، دقیقتر است بگوییم تحصیلاتِ غیررسمی اما عمیق در دل میدان هنر؛ تحصیلی که با مدرک سنجیده نمیشود، با حضور، اثر و ماندگاری سنجیده میشود.
سال شروع بازیگری کبری امینسعیدی
سفر سینمایی شهرزاد بهطور رسمی با «قیصر» (۱۳۴۸) آغاز شد؛ فیلمی که در آن با نقش سهیلا فردوس—رقصندهای که حضورش پیرفت دراماتیک دارد—به چشم آمد. اما پیشدرآمد این آغاز، به سالهای نوجوانی در لالهزار بازمیگردد؛ جایی که بدنِ آموزشدیدهی صحنه، گوش او را برای شنیدن ریتم درام و چشمش را برای شناخت جایگاه در قاب تیز کرده بود. پس از «قیصر»، شهرزاد بهسرعت از حضورهای کوتاه به نقشهای مؤثر رسید: «تنگنا» (۱۳۵۲) و «صبح روز چهارم» (۱۳۵۱) تصویر زنی را نشان میدهند که هم در متن درام کارکرد دارد و هم نشانه معنایی است—نشانهای از زن شهریِ دهه ۱۳۵۰ که میان میل، اخلاق، خشونت و قدرت سرگردان است. با اینهمه، ۱۳۵۲ نقطه عطفی مهم در مسیر اوست: شهرزاد در اعتراض به وضعیت مسلط فیلمفارسی از بازیگری کناره گرفت، به گروه سینمای آزاد پیوست و ساخت فیلمهای کوتاه را آغاز کرد. این تصمیم—باز هم در اوج جوانی—در واقع تعریف تازهای از «شروع بازیگری» به دست میدهد: شروعِ اول با «قیصر» در تابلوی سینمای تجاری بود؛ شروعِ دوم با سینمای آزاد، آغازِ جستوجوی صدای شخصی. چند سال بعد، او با دو فیلم بلند «آرزوی بزرگ مریم» و «مریم و مانی» نشان داد که این شروع دوم به کارگردانی نیز منتهی شده است؛ دومی از معدود فیلمهای پیش از انقلاب است که قهرمان، نویسنده و کارگردانش زن است و البته توقیف شد و در ۱۳۵۹ اکران گرفت. اگر از منظر تاریخی نگاه کنیم، «سال شروع بازیگری» برای شهرزاد صرفاً یک تاریخ نیست؛ تعهدی است به تعریف نقش زن، اخلاق حرفهای و استقلال هنرمند—تعهدی که با ترک فیلمفارسی و پیوستن به سینمای آزاد معنا پیدا کرد.
فیلم ها ، سریال ها و آثار کبری امینسعیدی
نویسندگی
داستان کوتاه
- توبا (خودزندگینامه)[۴]
- سلام، آقا[۴]
- داستانهای کوتاه چاپ شده در روزنامه آیندگان و کتاب جمعه[۴]
شعر
نمونه شعر
- تلنگری بر آب زدم
- سازی که زمین آن را میشنود
- آسمان آن را میشنود
- تلنگری بر گیجگاه عشق
- رعدی سخت درمیگیرد
- پرنده مهاجر تنم بال میگشاید و میخواند
- زندگی اینگونه است
- تلنگری بر دهان کاملترین انسان
- پایان آرامش
- و یا آغاز شورش
فیلمشناسی
بازیگری
- بازیگری در نمایشهایی همچون بین راه[۱]
عمده فیلمها:
- قیصر (۱۳۴۸، مسعود کیمیایی) در نقش سهیلا فردوس
- جدایی (۱۳۴۸، رضا صفایی)
- پنجره (۱۳۴۹، جلال مقدم) در نقش رقاصه
- خشم عقابها (۱۳۴۹، ایرج قادری) در نقش رقاصه
- رقاصهٔ شهر (۱۳۴۹، شاپور قریب) در نقش رقاصه
- طوقی (۱۳۴۹، علی حاتمی) در نقش گوهر
- قهرمانان نمیمیرند (۱۳۴۹، سیروس جراحزاده)
- پل (۱۳۵۰، خسرو پرویزی)
- خانه بهدوشان (۱۳۵۰، سلیمان راستکار)
- داش آکل (۱۳۵۰، مسعود کیمیایی)
- درشکهچی (۱۳۵۰، نصرت کریمی)
- سهقاپ (۱۳۵۰، زکریا هاشمی)
- شاطر عباس (۱۳۵۰، منوچهر صادقپور)
- فرار از تله (۱۳۵۰، جلال مقدم) در نقش معشوقهٔ کریم
- ماجرای یک دزد (۱۳۵۰، مهدی میرصمدزاده)
- بلوچ (۱۳۵۱، مسعود کیمیایی) در نقش معصومه
- تختخواب سهنفره (۱۳۵۱، نصرت کریمی) در نقش سکینه
- خوشگله (۱۳۵۱، اسماعیل پورسعید)
- سرگروهبان (۱۳۵۱، سعید مطلبی) در نقش زینت
- صبح روز چهارم (۱۳۵۱، کامران شیردل) در نقش پروا
- قلندر (۱۳۵۱)
- مرد اجارهای (۱۳۵۱، خسرو پرویزی) در نقش معشوقهٔ رضا
- تنگنا (۱۳۵۲، امیر نادری) در نقش اشرف
- عیالوار (۱۳۵۲، پرویز نوری) در نقش ملیحه
- گرگ بیزار (۱۳۵۲، مازیار پرتو) در نقش مریم
- گدای اشرافزاده (۱۳۵۷، عزیزالله بهادری) در نقش عصمت
کارگردانی
- نویسنده و کارگردان فیلم بلند آرزوی بزرگ مریم [۴]
- نویسنده و کارگردان فیلم بلند مریم و مانی (ساخته ۱۳۵۶ – نمایش در ۱۳۵۹)[۴]
- تعدادی فیلمهای کوتاه
درباره زندگی شخصی کبری امینسعیدی
روایت زندگی شخصی شهرزاد—بهویژه از اواخر دهه ۱۳۵۰—گسسته و پر از فراز و فرود است. ۱۷ اسفند ۱۳۵۷ در تظاهرات زنان حضور داشت و از تجمع فیلمبرداری کرد؛ همان روز بازداشت و به زندان اوین منتقل شد. پس از انقلاب، بسیاری از داراییها، کتابها و فیلمهایش از دست رفت. در ۱۳۶۴ به آلمان مهاجرت کرد اما پس از هفت سال دوباره به ایران بازگشت. سالهای پایانی زندگیاش را در شهرهایی مانند سیرجان و کرمان با بیماری، تنگدستی و حتی بیخانمانی گذراند و در مقاطعی بهناچار کارتنخوابی کرد؛ روایتی تلخ که در گزارشهای رسانهای و خاطرات شفاهی همعصرانش بارها بازتاب یافت. در ۱۳۹۲ مستندی با نام «شهرزاد» ساخته مهران زینتبخش درباره او منتشر شد که بخشی از این زندگی پرفرازونشیب را بازخوانی میکرد. سرانجام ۲۷ مرداد ۱۴۰۴ در کرمان درگذشت. این خط روایی، تصویری از هنرمندی به دست میدهد که میان ستارهبودنِ کوتاهمدت پیش از انقلاب و زیست حاشیهایِ طولانی پس از آن، همچنان هویت خود را در نوشتن و روایتگری حفظ کرد: شعر گفت، داستان نوشت، و وقتی امکان کار در سینما محدود شد، خاطرهی صحنه و قاب را در کلمات ادامه داد. اگر بخواهیم زندگی شخصی او را در یک جمله خلاصه کنیم، شاید باید گفت: زندگی شهرزاد، داستانِ مقاومت یک زن هنرمند است؛ مقاومتی که از صحنههای لالهزار آغاز شد، از قابهای سینما گذشت، از زندان و مهاجرت عبور کرد و در سالخوردگی، با وجود رنجهای معیشتی، وقار و شرافتِ حرفهای را ترک نگفت.
فیلمشناسیِ گزیده و نقشهای ماندگار شهرزاد (کبری امینسعیدی)
برای شناخت شهرزاد باید به نقشهایش بازگشت؛ نقشهایی که در حافظه جمعی نه فقط بهعنوان کاراکتر، بلکه بهعنوان نشانههای اجتماعی ماندهاند. «قیصر» (۱۳۴۸) شروعی است که هرچند کوتاه، اما تعریفکننده است: شهرزاد در نقش رقصندهای به نام «سهیلا فردوس» ظاهر میشود؛ نقش، صرفاً زینتی نیست، سمتوسوی اخلاقی/درامی دارد و همین، حضورش را در ذهن ماندگار میکند. در «صبح روز چهارم» (۱۳۵۱) نقش «پروا» را میبینیم؛ زنی که در میانهی مناسبات پیچیدهی شهری، امید و اضطراب را توأمان حمل میکند و به فیلم بُعد انسانی میدهد. «تنگنا» (۱۳۵۲) یکی از قلههای کارنامه اوست: نقش «اشرف» در جهانِ خشن و تلخ فیلم، ترکیبی از استیصال، مقاومت و کرامت است و نشان میدهد شهرزاد از پسِ نقشهایی برمیآید که فراتر از تیپهای رایج زنانه در فیلمفارسیاند. در کنار اینها، حضورش در «بلوچ»، «تختخواب سهنفره»، «درشکهچی»، «فرار از تله»، «سرگروهبان» و… شبکهای از نقشهای فرعی/میانی میسازد که هر کدام به سهم خود پازل تصویر زن شهری دهه ۱۳۵۰ را تکمیل میکنند: زنی دیدهشونده، اما نه لزوماً شنیدهشونده؛ زنی که با اجرای رقص، با نگاه، با سکوت و با ایستادن در قاب، معنا تولید میکند. این سیر در مقام کارگردان هم ادامه مییابد: با «آرزوی بزرگ مریم» و سپس «مریم و مانی» (ساخته ۱۳۵۶/نمایش ۱۳۵۹) شهرزاد وارد قلمرو روایتِ زنمحور میشود؛ جایی که قهرمان زن، نویسنده زن و کارگردان زن کنار هم قرار میگیرند—رویدادی کمیاب در تاریخ سینمای پیش از انقلاب. اگر فیلم اخیر توقیف نمیشد و مسیر نمایشِ طبیعیتری مییافت، بعید نبود جایگاه شهرزاد بهعنوان پیشگام سینمای زنانه در ایران خیلی زودتر تثبیت شود. به این فهرست باید کتاب شعر و داستانهای کوتاه را هم افزود که چهرهای دیگر از او نشان میدهند: نویسندهای که میخواهد حافظهی زنانه را ثبت کند، حافظهای که اغلب در لایههای پنهان تاریخ هنر جا میماند. در پایان، فیلمشناسیِ شهرزاد تنها فهرستی از عناوین نیست؛ روایتِ تلاشی است برای تبدیلشدن از «سوژهی نگاه» به «صاحبِ نگاه»—از بازیگر به مولف.
جمعبندی
بیوگرافی کبری امینسعیدی روایتی فشرده از زنی هنرمند، پیشرو و مقاوم است که از تهرانِ میدان راهآهن و کافههای لالهزار به سینمای ایران رسید، با «قیصر» شناخته شد و در آثاری چون «تنگنا» و «صبح روز چهارم» تصویری تازه از زن شهری ساخت. اگر از دنبالکنندگان اطلاعات شناسنامهای هستید، باید بدانید سن کبری امینسعیدی در زمان درگذشت ۷۴ سال بود و درباره قد کبری امینسعیدی عدد موثقی در منابع ثبت نشده است. درباره همسر کبری امینسعیدی نیز مرجع معتبر عمومی وجود ندارد و تمرکز روایتها بر کارنامه و سرنوشت اجتماعی اوست. محل تولد کبری امینسعیدی تهران است و از همان جغرافیا، مسیرش به تئاتر و سپس سینما باز شد. در باب تحصیلات کبری امینسعیدی، چیزی بهنام مدرک دانشگاهی ثبت نشده، اما او «در میدان هنر» درس خواند: صحنه، سینما، شعر و داستان. سال شروع بازیگری کبری امینسعیدی بهمعنای ورود رسمیاش به سینما ۱۳۴۸ با «قیصر» است، هرچند پیش از آن سالها روی صحنه میدرخشید؛ و زندگی شخصی کبری امینسعیدی پس از انقلاب با بازداشت، مهاجرت، بازگشت و سالهای دشوار معیشتی گره خورد. در کنار فیلمهایش، کتاب شعر «با تشنگی پیر میشویم» و ساخت دو فیلم بلند، چهرهای مولف از او ساخته است. آنچه از شهرزاد میماند، نه فقط خاطره نقشها، که پرسشهای اخلاقی و زنانهای است که در میانهی تاریخ سینمای ایران طرح کرد: از اعتراض به فیلمفارسی تا تلاش برای روایت زنمحور. این جمعبندی، فراتر از اطلاعات شناسنامهای، میگوید چرا شهرزاد برای همیشه در حافظه هنر ایران میماند؛ هنرمندی که حضور را به عددها ترجیح داد و «زن بودن» را از تیپ به صدا بدل کرد.