نژاد انسان ها در ارباب حلقه ها

انسانها یکی از اقوام فرزندان ایلوواتار به حساب می‌آیند. الف‌ها، برادران بزرگ‌ترشان، انسان‌ها را ثانوی (یا نسل دوم) می‌خواندند، زیرا آنها آخرین نژاد از تمام نژادهای دارای جسمیت شده بودند که به وجود آمدند. اگرچه آنها بعد از دیگر نژادهای صاحب شعور و ادراک به دنیا آمدند، ولی تقدیر بود که انسان‌ها سرزمین میانه را به ارث ببرند و بر آن فرمانروایی کنند.

خاستگاه و طبیعت نژاد انسان ها در ارباب حلقه ها

نژاد انسانها دومین نژاد موجودات شناخته می‌شود که از طریق ارو ایلوواتار آفریده شده است. از آنجایی که هنگام طلوع خورشید برای نخستین بار در اواخر عصر اول، آنها از خواب بیدار شدند، در حالی که الف ها هزاران سال قبل از آنها بیدار شدند، الف ها آنها را ثانویه می‌نامند. مردان در سرزمینی واقع در شرق دور سرزمین میانه به نام هیلدورین (محل بیداری نژاد انسانها) از خواب بیدار شدند. زمانی که خورشید برای اولین بار در غرب دور طلوع کرد، انسان ها شروع به سرگردانی به سمت آن کردند، سفری که با رسیدن بعضی از آنها، قرن ها بعد به بلریاند به اوج رسید. شواهد زیادی وجود دارد که به زودی پس از بیدار شدن آنها، مورگوت نزد انسانها آمد و آنها را تشویق کرد که او را پرستش کنند و از ایلوواتار روی برگردانند، و آنها هم اطاعت کردند. اگرچه همه از طریق دشمن فریفته شدند، برخی از انسانها توبه کردند و فرار کردند. گفته می‌شود که آنها اجداد اداین هستند.

خاستگاه و طبیعت انسانها
خاستگاه و طبیعت انسانها

انسانها به اصطلاح هدیه مردان (میراث فرزندان کوچکتر ایلوواتار، که به آنها اجازه می‌دهد تا فراتر از محدوده آردا، این جهان بروند)، مرگ و میر را تحمل می‌کنند. الف ها جاودانه هستند، به این معنا که حتی اگر بدنشان کشته شود، روحشان به دنیا بسته می‌شود و به تالارهای ماندوس (محل سکونت نامو، قیامت والار بود) می‌روند تا منتظر بمانند تا آزاد شوند یا دنیا به پایان برسد. در مقابل، انسانها از آردا و مرزهای دنیا رها می‌شوند و از مشکلات آن آرام می‌گیرند. ایلوواتار همچنین به انسانها این آزادی را هدیه داد تا آینده خود را شکل دهند، چراکه نسبتاً از طرح‌های موسیقی آینور (آهنگ بزرگ آینور بود که قبل از شروع زمان اتفاق افتاد و از آن جهان مادی خلق شد) رها بودند. با این وجود، تأثیر مورگوت باعث شده است که انسان‌ها از سرنوشت خود بترسند و مرگ را به‌جای هدیه به عنوان یک عذاب ببینند.

گروه ها و ترازهای نژاد انسان ها در ارباب حلقه ها

اگرچه همه مردان با یکدیگر خویشاوند هستند، ولی گروه‌های گوناگونی با فرهنگ‌های متفاوت وجود دارد. مهم ترین گروه در داستان های عصر اول، اداین ها بودند. اگرچه کلمه Edain از نظر فنی به همه انسان ها اشاره دارد، الف ها از آن برای متمایز کردن مردانی استفاده کردند که در عصر اول با آنها علیه مورگوت در بلریاند جنگیدند.

اداین به سه خاندان تقسیم شدند:

  • خاندان بئور، افرادی با موهای تیره و چهارشانه که اغلب به الف‌های نولدور شباهت داشتند. آنها در نهایت در زمین‌های دورتونیون مستقر شدند. آنها به فین‌گولفین وفادار ماندند.
  • خاندان هالت، افرادی با موهای تیره و اندامی ریزنقش نسبت به خاندان بئور بودند؛ آنها خود را از دیگر انسان‌ها جدا تلقی می‌کردند و در نتیجه اجازه پیدا کردند در جنگل برثیل، بخشی از دوریات مستقر شوند. آنها معمولاً از جنگ دوری می‌کردند.
  • خاندان هادور، کسانی بودند با قامت بلند و موهای طلایی که به وانیار بسیار شباهت داشتند. شمار آنها زیاد بود و در نتیجه در هیتلوم مستقر شدند. آنها به فین‌گولفین وفادار ماندند.
گروه های انسانها
گروه های انسانها

اداین و دونداین در نژاد انسان ها در ارباب حلقه ها

به عنوان پاداشی برای خدمات و کمکی که به الف‌ها و والارها در نبرد خشم در پایان عصر اول کردند، اداین‌ها سرزمین جدیدی را از والار، بین سرزمین میانه و سرزمین‌های امرداد (سرزمین‌های فراسوی دریای کبیر)، دریافت کردند. این سرزمین نومنور بود، جزیره‌ای به شکل ستاره‌ای پنج پر که از مشکلات سرزمین میانه بسیار دور بود.

آنها از طریق الروس نیم الف با کمک پدرش ائارندیل به این جزیره هدایت شدند که به عنوان ستاره درخشانی به همین نام به آسمان رفت و کشتی های اداین را به سمت نومنور هدایت کرد. به محض ورود، الروس نخستین پادشاه نومنور شد و نام تار مینیاتور (اولین پادشاه نومنور) را به خود گرفت. اداین ها به نومنوریان یا دونداین (سیندارین برای مردان غرب ) شهرت داشتند. پادشاهی نومنور به طور پیوسته در قدرت رشد کرد و دونداین اصیل‌ترین و عالی‌ترین انسان در آردا شد. در روزهای اولیه زندگی، دونداین با الف‌های سرزمین میانه متحد باقی ماندند و در جنگ با ستوان مورگوت، سائورون، به آنها کمک‌رسانی کردند.

با افزایش قدرت و شادی مردان غرب، از موهبت انسانها، یعنی مرگ رنجیدند. آنها آرزو داشتند مانند الف ها جاودانه شوند و از دارایی های خود برای همیشه لذت ببرند. بیشتر نومنوریان، از جمله سلسله پادشاهان، شروع به روی گردانی از والارها کردند، و علیه بان والارها صحبت کردند که آنها را از حرکت به سمت غرب خارج از دید نومنور یا ورود به والینور منع می‌کرد.

در اوایل شورش، نومنوریان به دو دسته تقسیم شدند: دسته اول، پادشاهان آدمیان (مردان وسترنس)، از حمایت شاه برخوردار بودند و اکثریت مردم را شامل می‌شدند. آنها آرزو داشتند جاودانگی به دست آورند و از وفاداری اجدادی خود به والار جدا شوند. مردان پادشاه همچنین می‌خواستند به رابطه‌ی با الف ها پایان دهند، و بنابراین آنها آدونائیک را به عنوان زبان رسمی ترجیح دادند و در نهایت کسانی را که به زبان الف صحبت می‌کردند مجازات کردند. جناح اقلیت تحت تعقیب، مؤمنان (مخالفان شاه آدمیان)، توسط لردهای آندونیه (ارباب آندونیه ارباب نومنورایی بود که بر منطقه ساحلی آندوستار (سرزمین غربی در نومنور) در غرب نومنور از شهر بزرگ آندونیه حکومت می‌کرد)، غربی‌ترین استان نومنور رهبری می‌شد و به والارها وفادار ماند. آنها همچنین تلاش کردند دوستی خود را با الف ها حفظ کنند.

اداین و دونداین
اداین و دونداین

زمانی که ظاهراً سائورون از طریق ارتش نومنور در اواخر عصر دوم شکست خورد و به جزیره برده شد، از غرور نومنوریان بهره گرفت. او با تعلیم بسیاری از چیزها به دونداین و چاپلوسی از پادشاه، آرفارازون، راه خود را به مشاوره های پادشاه رساند و قلب مردم را به دست آورد. در نتیجه، سائورون به آرفارازون (آخرین پادشاه نومنور) توصیه کرد که به والینور هجوم ببرد و ادعای جاودانگی کند. او این کار را احمقانه انجام داد و به عنوان مجازات، نومنور، جزیره مردان غرب، در دریا غرق شد و فقط مؤمنان از آن نجات پیدا کردند. زمانی که وفاداران به سرزمین میانه برگشتند، پادشاهی‌های دوقلوی گوندور و آرنور را تأسیس کردند.

نومنوریان سیاه و هارادریم

هنگامی نومنور غرق شد، وفاداران تنها نومنورایی‌ها در سرزمین میانه باقی ماندند. هنگامی که نومنور در قدرت دریایی رشد کرد، بسیاری از نومنوریان مستعمراتی در سرزمین میانه تأسیس کردند. بسیاری از مردان پادشاه در سرزمین میانه ساکن شدند زیرا قصد داشتند سرزمین‌های بیشتری را فتح کنند و مؤمنان به خاطر شکنجه پادشاهان. مؤمنان در پلارگیر (بندرگاه شاهان گوندور) ساکن شدند، با وجودی که مردان پادشاه بر لنگرگاه اومبار (بندر دزدان دریایی اومبار) و دیگر مستعمرات در جنوب فرمانروایی می‌کردند. هنگامی که نومنور ویران شد، مردان پادشاه به نومنورهای سیاه شهرت پیدا کردند و نسبت به وفاداران گوندور دشمنی کردند. سرانجام، اومبار از طریق گوندور در سال 933 عصر سوم فتح شد. در هاراد گروه دیگری از مردان به نام هارادریم (مردان سرزمینهای جنوبی) یا همان ساوترون زندگی می‌کردند. آنها مردانی تیره پوست بودند و با اولیفاونت‌های بزرگ یا موماکیل (فیل‌های غول پیکر سرزمین میانه) مبارزه کردند. آنها نیز با گوندور خصومت داشتند، اگرچه در عصر سوم 1050 از طریق هیارمنداکیل اول (فاتح هاراد) تسلیم شدند.

عید پاک

اغلب مردانی که در ارتش مورگوت و سائورون مبارزه کردند، استرلینگ‌هایی شناخته می‌شدند که از نواحی آن سوی دریای روون آمده بودند. بعضی از استرلینگ ها خدمات خود را به پادشاهی الوی ها در بلریاند ارائه کردند. در میان آنها بور و پسرانش و اولفانگ سیاه (خائن به پسران فیانور) و پسرانش بودند. زمانی که اولفانگ و قبیله‌اش طرف‌های خود را تغییر دادند و به مورگوت رفتند، این برای الف‌ها در نیرنائت آرنوئدیاد (نبرد اشک‌های بی‌شمار) فاجعه‌ به حساب می‌آمد، اگرچه بور و پسرانش در نبرد شجاعانه در کنار الدار جان دادند.

انسانها در عید پاک
انسانها در عید پاک

پس از شکست مورگوت، سائورون نفوذ خود را بر استرلینگ‌ها گسترش داد، و اگرچه سائورون به دستِ آخرین اتحاد الف ها و انسان ها در پایان عصر دوم شکست خورد، استرلینگ ها نخستین دشمنانی بودند که بار دیگر در عصر سوم 492 به گوندور هجوم بردند. آنها به شدت ازطریق شاه رومنداکیل اول (فاتح شرق) شکست خوردند، ولی آنها دوباره در سال 541 حمله کردند و با کشتن شاه رومنداسیل انتقام خود را گرفتند. تورامبار، پسر رومنداکیل، بخش‌های زیادی از زمین را از آنها باز پس گرفت. در قرون بعدی گوندور بر استرلینگ ها تسلط داشت. زمانی که توانایی قدرت گوندور در قرن دوازدهم عصر سوم شروع به کاهش کرد، استرلینگ ها کرانه شرقی آندوین را به جز ایتیلین تصرف کردند و متحدان گاندور، مردمان شمالی را در هم شکستند.

مردم شمالی

همه مردانی که در شرق کوه‌های آبی و کوه‌های مه‌آلود در دوران اول باقی ماندند به دستِ مورگوت یا سائورون وسوسه نشدند و پس از نبرد خشم، افرادی از اداین که مایل به سفر به نومنور نبودند به آنها پیوستند. مردم شمالی که در گرین‌وود بزرگ و دیگر بخش‌های رووانیون (مردم شمال “دوران سوم” “انسانهای شمال رووانیون”) سکونت داشتند، با دونداین دوست بودند، و اکثراً خویشاوندان آنها به حساب می‎‌آمدند، و بسیاری از آنها تابع گوندوری شدند. مردان دیل (شهر کوچک انسان‌ها پایین تنها کوه) و اسگاروت شمالی‌ها (ارباب شهر دریاچه “رهبر مردمان کنار دریاچه”) بودند، مانند جنگل‌های میرک‌وود، قبیله‌ای که بعداً به‌عنوان بیورنینگ‌ها (مردمی بودند که در شرق ریوندل بین کوه‌های مه‌آلود و میرک‌وود در دره‌های بالایی آندوین در دو طرف رودخانه آندوین زندگی می‌کردند) شناخته شدند، و شاه ائوتئود (رهبر اسب‌سواران شمال) که به روهیریم یا اربابان اسب تبدیل شدند.

دانلندینگ ها

هنگامی که الندیل پادشاهی آرنور را تأسیس کرد، مرزهای آن به سرعت به سمت رودخانه گری فلود گسترش یافت و گوندور نیز از طریق Enedwaith گسترش یافت. در بیابان Enedwaith و مین‌هیریات (سرزمینی مابین باراندوین و گری‌فلاد) گروهی از مردان زندگی می‌کردند که با آن مردانی که به خاندان هالت (بنیانگذار خاندان هالت) تبدیل شدند، زندگی می‌کردند و آنها به نام دون‌لندی‌ها یا همان دانلندینگ‌ها (دشمنان قدیمی روهیریم) شناخته می‌شدند. آن‌ها در جنگل‌های بزرگی زندگی می‌کردند که بیشتر اریادور را پوشانده بود، و زمانی که نومنوریان شروع به ویران کردن این جنگل‌ها برای ساخت کشتی‌های خود در عصر دوم کردند، دشمنی دانلندینگ‌ها را به دست آوردند. دانلندینگ‌ها بعدها تبدیل به دشمنان سرسخت روهان شدند، زیرا اعتقاد داشتند روهیریم زمین‌های آنها را دزدیده‌اند. به دلیل دشمنی خود با روهیریم، دانلندینگ ها در نبرد حلقه در خدمت سارومان بودند و در نبرد هورنبورگ (نبرد شاخ آواز “نبرد بین روهان و ایزنگارد در گودی هلم”) با پادشاهان اسب مبارزه کردند.

نومنوریان سیاه و هارادریم
نومنوریان سیاه و هارادریم

دروداین یا درواداین (مردان وحشی بیشه)

گروه دیگری از انسانها دروداین بودند که ووزه‌ها (نام انسانی برای دروئداین) نیز خوانده می‌شدند. آنها کوچک و خمیده بودند و در مقایسه با نژادهای دیگر انسانها همیشه تعدادشان کم و کوتاه بود. آنها در عصر اول در بین خاندان هالت زندگی می‌کردند و الف‌ها آنها را به‌عنوان اداین نگه می‌داشتند، که آنها را دروداین (از دروگ، نام خودشان به‌علاوه اداین ) نامیدند. در پایان عصر سوم، چند ووزه هنوز در جنگل درودان سکونت داشتند. آنها اورک‌ها را با تیرهای مسموم نگه داشتند و در تأمین کمک روهیریم در جنگ میدان‌های پلنور بسیار حیاتی بودند. پادشاه السار در عصر چهارم جنگل درودان را برای همیشه به آنها واگذار کرد.

هابیت ها

هابیت‌ها به‌جای گونه‌ای جداگانه، نژادی از انسانها شناخته می‌شدند. منشا هابیت ها مبهم است. آنها برای نخستین بار در سوابق انسانهای دیگر در اواسط عصر سوم ظاهر شدند.

مردمان ووزه
مردمان ووزه
0
    0
    سبد خرید شما
    سبد خرید خالیخرید